سالاد الویه+مکالمات شیرین خاتون

رضوان خاتون در ماشین:

١)

بابا جون در ماشین رو کمی محکم بست

رضوان:یباش(یواش)

.....ده دقیقه بعد در اتوبان یه موتوری با سرعت از کنار ماشین رد شد

رضوان:صدای شی بود؟

من:صدای موتور؟

رضوان:کدوم موتور؟

موتورسوار رو نشونش دادم و رضوان هم یه نگاه عاقل اندر سفیهی بهش انداخت و...

شی بود که رد شدش عجب صدایی؟

آگای موتورسوار بیبین کجایی

با سرعت زیاد بدون کلاه

راحت شدی(به جای رد شدی)از چراغ راانمایی(راهنمایی)

راننده:تبریک

       

٢)

سوار ماشین شدیم

باباجون:رضوان خاتون به آقای راننده سلام کردی ؟

رضوان:سلام کردم دیگه

راننده اِسّاس(احساس) داره              تو چشماش الماس داره   

                         تو صندوگش زاپاس داره...

٣)

توی ماشین رضوان پرسید (البته یواشکی)

:مامان جون چرا آگا کَبََبَندشو نبسته؟

من:(یواشکی)نمیدونم

رضوان(با صدای بلند):کَبَبَند ایمنیتو که بستی

از خطرای اَبَّلیه(اولیه) جستی

اینجوری با لاعایت(رعایت) گوانین(قوانین)

تو بهترین بابای دنیا هستی

راننده(با خنده):چشم عمو جون بیا اینم کمربند(کمربندشو بست)راضی شدی؟

رضوان:راضی شدم

 

پینوشت:رضوان سی دی سفر بی خطر عمو پورنگ رو خیلی دوست داره و تقریباً همه ی شعراشو نصفه و نیمه حفظه.این شعرا هم از همون سی دی هستن.

 

               

خونه مامانی:

چند روز پیش لا به لای اسباب ازیای قدیمی دایی علی که مامانی واسه رضوان در آورده بود،چشمم خورد به عروسک زی زی گولو که خودم درست کرده بودم.اونو نشون رضوان دادم و این خلاصه ی  مکالمات من و دختری بود:

من:رضوان خاتون این عروسکو نگا کن مامان

رضوان:این شیه؟چه خوشگله

من:این اسمش زی زی گولوئه.من که کوچولو بودم خودم درسش کردم.

و رضوان مشغول بازی کردن با زی زی گولوی صورتی شد.بعد از ناهار عروسک رو آورد و به باباجون و بابایی نشون داد و گفت:بیبین شی دارم؟

بابایی:به چه خوشگله اسمش چیه؟

رضوان:اسمش عزیزی گولوئه

ما:

                            

وقت اذان:

من:اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

رضوان: شی میگی؟

من:صلوات میفرستم مامان جون،هر وقت که اسم حضرت محمد میاد ما باید صلوات بفرستیم تا خدا دوسمون داشته باشه

چند شب بعد...

مامانی اینا خونمون بودن و وقت اذان مغرب بود...

رضوان:(با همون لحن و کششای صلوات)حضرت محمد و آل محمد

من:چی گفتی مامان؟

رضوان:صلوات فرستادم

                                         

       

/ 5 نظر / 22 بازدید
علیرضا

ایشالا همیشه زنده و پاینده باشی.[لبخند] گلدونه خانوم [گل]

نرگس آهوی مهربون بهاری

سلام...چه رضوان گلی دارید[قلب] خوب من همش به دوستامم سر میزنم اونام میان پیشم[خجالت] مرسی اومدید[بغل]

مهدی

سلام... هم از بازدیدتون هم از نظرتون متشکرم... ایشاا... بازهم سر بزنین و نظر بدین... به رضوان خاتون هم سلام برسونین...

نانا

هزار ماشالله به این دخمل خوردنی باهوش و زرنگ نمی خوریش وقتی برات حرف میزنه!!! [چشمک] [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] بخورش جای من!!!