22 بهمن امسال

I want to declare to the world:I am proud of my people,I am proud of my fellow citizens...and I  thank God I'm an Iranian and...I am from Khorramshahr.:

میخوام از اینجا به دنیا اعلام کنم:من به مردم کشورم افتخار می کنم،به مردم شهرم افتخار میکنم و خدا رو شکر میکنم که یک ایرانی و یک خرمشهری ام...

ازتون ممنونم هموطنای عزیزم:باز هم حماسه آفریدید

بهتون افتخار میکنم همشری های باغیرتم:باز هم روسفیدمون کردید

ممنونم که نزاشتید اما و اگرها و بازیهای سیاسی دلسردتون کنه،ممنونم که دل رهبر عزیزمون رو شاد کردید

همتون رو دوست دارم و به همتون افتخار میکنم

شب 22 بهمن،بچه ها رو آماده کردم تا برای تکبیر گفتن به مسجد جامع بریم،خیلی شوق و ذوق داشتن و تا من و بابا جون هم آماده بشیم تو خونه میچرخیدن و الله اکبر و ایران ایران  و مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل میگفتن.

فقط یکی از عکسهایی که ازشون گرفتم خوب دراومد چون همش در حال حرکت بودن:

بعد هم زودتر از من و بابا جون رفتن و تو حیاط ایستادن.البته مراسم نورافشانی زیر پل بود ولی ما ترجیح دادیم تکبیرمون رو همون جایی بگیم که خیلی انسانهای بزرگ از اونجا به معراج رفتن.

بعد هم با مامانی و بابایی و دایی علی رفتیم زیرپل و با کاروان شادی مردم همصدا شدیم...بچه ها خیلی ذوق کردن و کلی سرودهای انقلابی هم با هم خوندیم که با اشتباهات لفظی محمدمهدی کلی به دلمون نشست و خدا رو شکر شب شادی بود واسه بچه ها.

بابایی به سفارش رضون خاتون و محمدمهدی از بستنی بهاران(بستنی فروشی قدیمی خرمشهر که لب شطه)بستنی شکلاتی خرید و اومدیم خونه ما،و هر چی خندیده بودیم به جاش با سریال زمانه حرص خوردیمنیشخند

فردای اون شب یعنی روز قشنگ 22 بهمن رفتیم راهپیمایی و کلی شعار دادیم و شادی کردیم و از دیدن حضور باشکوه مردم شهرمون کلی انرژی گرفتیم،با وجود اینکه غیرت و شرف و نجابت و وفاداری مردم شهرم رو خوب میشناختم اما باز هم فکر نمیکردم با اینهمه ظلم و تبعیضی که بیگانه و خودی در حقشون میکنن اینطور حضور پیدا کنن. به جرات میتونم بگم تو هیچکدوم از راهپیمایی های قبلی  اینقدر جمعیت و اون هم با این همه نشاط نیومده بود

و به قول رضوان خاتونم فقط وقتی که ضریح امام حسین که الهی قوربونش برم رو آورده بودن اینجا شلوغتر از این شده بود

ضریح مطهر سیدالشهدا در خرمشهر

 

الهی من فدات بشم که اینقدر نکته سنجی و هنوز که هنوزه روزی نیست که حرف اون روز و شب معاشقه مون با ضریح امام شهیدمون رو نزنی و آرزو نکنی که" ایشالا بریم کربلا  ببینیم ضریحی که ما بغلش کردیم،امام حسین رو بغل کرده "

خلاصه اون روز هم باز هواییمون کردی.

هر کی هم رسید از خبرنگار روزنامه و مردم و...از شما و پرچم خوشگلی که درست کرده بودی کلی عکس گرفتن.

 

متاسفانه از داداشی عکسی ندارم چون با باباجون رفته بود،اما میدونم که یه دونه پسرم هم مثل همیشه سوژه کلی خبرنگار شده بود.

محمدمهدی:رضان آتون مگه شما علوسی لباس علوس پوشیدی؟

رضوان خاتون:نه خیر لباس عروس باحجابمو پوشیدم میخوام برم راهپیمایی

:مگه تو لاهپیمایی علوسی میکنن؟

:ای بابا،جشنه داداشی،جشن پیروزی ماست ،اینهمه من دیشب برات توضیح دادم هی رگبار مسلسل ها خوندم

:ای واااای،من لباس دامادی ندالم،حالا چکال کنم؟

:داداشی عزیزم..شما همینطوریش هم خوشگلی،بیا راهپیمایی از خوشگلیت چشم آمریکا و اسرائیل کور میشه از بس که نور میزنی تو چشمشون

حالا از مهربونی های شما با هم گفتنی بسیاره،اما ساعت از 2 نیمه شب هم گذشته و مامانتون هم فردا صبح کلاس داره،پس با اجازه گلهای خوشگلم میرم که اگر بتونم بخوابم،آخه هربار که میام و از شما مینویسم و کارها و حرفهاتون دوباره واسم تداعی میشه دیگه نمیتونم بخوابم و ساعتها فقط به شما و آینده تون فکر میکنم

الهی من دورتون بگردم،قربونتون برم

همیشه همینطور هوای همو داشته باشید پاره های قلبم

/ 5 نظر / 45 بازدید
مامان گل پسر محمدعلی(خاله جان)

سلام دست همه دردنکنه که رفتن راهپیمایی و با دست وپا و چوب و چماغ رفتن تو دک و پوز آمریکاو با خاک یکسانش کردن[خنده] این جملات محمد مهدی و رضوان خاتون رو که خوندم قیافه هاشون و حالات چشم وابرو هلشون قشنگ اومد جلوی چشمم قربوووووون محمد مهدی با اون حرف زدنش [بغل]فدای رضوان خاتون با وان فهم ودرکش[ماچ] بابا با شعورا ؛مهربونا[قلب]

سپیده عمه آریانا

سلام عزیزم 1000 ماشااله به این گلهای خوشگلم . 1000 ماشااله کلی بزرگتر شدند . الهی همیشه شاد و سلامت باشید . جیگر این گل پسر رو برم با اون شیرین زبونیش . بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس[قلب][بغل][ماچ][گل]

زهره مامان طاها

سلام عزیز دلم خوبی؟؟؟؟؟؟خیلی وقته ازت بی خبر بودم ..امیدوارم هرکجا هستید تندرست و شاد باشید ..خودت و دوتا فرشته ی نازت رو میبوسم[ماچ][ماچ]

shirin

azizam che naz shodan mashalah che harfhaee ham ba ham mezanan