نی نی و ماجراهاش

گفت که تا سونوگرافی ندم چیزی معلوم نمیشه اما خودشون هم تکنسین سونوگرافیشون رفته بود ددر

.از فرداش تمام بیمارستانای دولتی و خصوصی اهواز رو زیر و رو کردیم اما چیزی عایدمون نشدگریهچهار روز کارمون شده بود اینکه صبح وعصر بریم اهواز رو وجب کنیم دنبال یه مرکز سونوگرافی که دکترش باشه اما...آخر سر هم مجبور شدیم بریم آبادان.چون اون متخصص بداخلاق بیمارستان بهم گفته بود که نود درصد بارداریت خارج از رحمه خیلی میترسیدماما دکتر سونوگراف آبادان بهم گفت که صد در صد بارداریم داخل رحمی هست و خیالم تا حدی راحت شد.همونروز هم نتیجه رو بردم پیش دکتر خودم خانم آرش نیا توی خرمشهر.هرچند که چیز خاصی توش ننوشته بود ولی جهت اطمینان رفتم و شرایطم رو بهش گفتم.مثل همیشه با همون برخورد خوبش کلی دلداریم داد و گفت این چیزیه که خدا خواسته و تازه فاصله ٣ سال بین دو تا بچه بهترین فاصله هست و دیگه الان وقتش بود که واسه رضوان یه خواهر یا برادر بیارین.و در مورد دردام گفت اگه تا یکی دو هفته دیگه بهتر نشد برو دکتر.

بعد از گذشت چند هفته و پرسون پرسون یکی از بهترین متخصصای اهواز رو سراغ گرفتیم و رفتیم.به محض اینکه سونوگرافی و رقم آزمایش بارداریم رو که ۴٢٧٠ بود دید گفت:احتمالاً چند قلو باردار هستییه سونوگرافی دیگه هم باید بدی واسه تعداد جنین و یکی دیگه واسم نوشت.ازش پرسیدم میشه یکی دو هفته دیرتر سونوگرافی رو انجام بدم آخه من الان چهار هفته از بارداریم میگذره و شاید سونو الان چیزی مشخص نکنه؟گفت نه الان مشخصه

رفتم یکی از بهترین مراکز سونوگرافی و با کمال تعجب شنیدم که گفت هیچی مشخص نیست.گفتم که قبلن سونوگرافی دادم و جنین رو داخل رحم تشخیص دادن.پرسید کجا؟گفتم:آبادان.گفت من اینجا با پیشرفته ترین دستگاه دارم میگم چیزی پیدا نیس،اونوقت چطور تو آبادان اونم دو هفته قبل تونستن جنین رو ببینن.خلاصه همین شد که دوباره دوهفته بعد و دوهفته بعد سونو تکرار شد و تنها چیزی که عایدمون شد این بود که چند قلو نیست.از این تعدد سونو خیلی میترسیدم دکتر هم که با حرفاش..بعدش هم در حالی که من دو ماهم هم کامل نشده بود کلی قرص و کپسول مثل یه نوع مولتی ویتامین خارجی و قرص و آهن و... واسم نوشت.چشمتون روز بد نبینه این داروها مخصوصاًمولتی ویتامینه رو که میخوردم حالم خیلی بد میشد و قطعش کردم.اما مگه فایده داشت تا سه روز بعد از آخرین قرص چنان تهوع و سرگیجه و معده درد و تاری دیدی گرفتم که کارم به بیمارستان کشید و اونجا هم گفتن که از این قرصاس که الان نباید بهم میداده.

ماه بعدش هم دکترم رو عوض کردم.تا چند روز پیش که دوباره پیشش رفتم یه سونو برام انجام داد و گفت که بچه سالمه و رشدش هم خوبه.اما جنسیتش رو نمیتونم تشخیص بدم.گفتم آخه شما که میگین چهار ماهم هم تموم شدهسوال گفت :آره ولی نتونستم تشخیص بدمناراحت

خیلی دوس داشتم بدونم جنسیت چی هست،چون مستحبه که قبل از اینکه چهار ماه و ده روز از بارداری بگذره و روح در جنین دمیده بشه اسمش رو تعیین کرد ولی خب نشد دیگه

.همین که فهمیدم تو سالمی مامانم خدا رو صد هزار مرتبه شکر جنسیتت هم بالاخره معلوم میشه دیگهاما خودمونیم تو هم خیلی منو اذیت میکنیا،مثل همین الان که اینقدر نگذاشتی بخوابم که مجبور شدم بیام پشت دستگاه یه کمی از ماجراهای تو بنویسم.خب اینم خودش یه حکمتی شد دیگه.

ولی مامان جونی تو رو خدا بزار من یه خورده استراحت کنم به خاطر خودت میگم که خدای نکرده یه وقت طوریت نشه و ضعیف نشی.روزا که خواهرت نمیزاره چش رو هم بزارم شبا هم که اون خوابه  تو نمیزاری

بابا تو رو خدا بزارین منم یکم بخوابمشما دوتا به هم برسین با من چه میکنین.یا میشین یا که در هر دو صورت هم کار من ساخته سنیشخند

شبت هر دو تا تون به خیر باشه گلای من،خوابای خوش ببینینقلب

/ 3 نظر / 6 بازدید
مونا مامان گلسا

سلام مامانی.چه ماجرای ناراحت کننده ای این دکترا واستون پیش آوردن.انگار همه جا تقریبا همینجوریه متاسفانه[ناراحت]اما خدا رو شکر بخیر گذشت خوشحالم که حال نی نی خوب و سلامته[قلب] بوس واسه رضوان خاتون[ماچ][ماچ] و نی نی[ماچ][ماچ]

مریم مامان طاها

سلام به مامان فرشته های مهربون...تمام خاطرات رضوان خاتون رو خوندم مخصوصا خاطره تولدش خیلی به یاد ماندنی بود....خدا براتون حفظش کنه...نی نی جدیدتون هم مبارکه...ایشالله به سلامتی به دنیا بیاد...در مورد رفتار بعضی از پرسنل بیمارستانها من هم همیشه شاکیم...بعضیهاشون یه ذره ادب ندارند و بلد نیستند با یه بیمار که درد و مشکل داره چه جوری رفتار کنند روز مادر رو هم با تاخیر بهتون تبریک میگم

مهری

دستت درست خوب جوابی بهش دادی و زدی توی پوزش واقعا که حقش بود[بغل] ولی عزیزم ناراحت نباش آدمهای بی فرهنگ زیاد هست توی جامعه ما [گل][ماچ] راستی نی نی جدید چیه؟ [گل]