جمعه ای که گذشت

پرده love

جمعه ای که گذشت اولین سالروز تولد محمدمهدی نازم بود.مرد کوچیکی که با متولد شدنش یه دنیا عشق و امید و شادی و آرزو رو در من متولد کردشمع

از چند روز قبلش یه حس و حال دیگه ای داشتم،همش تو حال و هوای اونروزها بودم،اما جمعه و روزهای بعدش یه چیز دیگه بودن چون:مسلماً حال و هوای روزهای بعد از به دنیا اومدن پسرکم یه چیز دیگه بود....

وقتی در اولین لحظه تولدش در ساعت ١۵:٠٣ در آغوش کشیدم و بوسیدمش،وقتی اولین بار ساعت ١٧:٢٠ دقیقه از شیره جانم سیرابش کردم،وقتی اولین بار با مرد کوچکی که در بغل داشتم،با افتخار و عشق و غرور،پا به خیابون گذاشتم،وقتی اولین بار با هم به خونه رفتیم و دخترم رو بعد از ٣٢ ساعت دوباره دیدم و در آغوش کشیدمش،وقتی اولین بار پسرکم رو حمام و غسل دادم و....همه اولین بارهای دیگه که حالا ممکنه در هر روز دهها بار تکرار بشن،اما برای من تکراری نمیشن چون جگرگوشه های من هیچوقت برام تکراری نمیشنHeart Smile

خدایا به اندازه بزرگی و لطف و رحمتت شکرت،در مقابل اینهمه لطف و عنایت ویژه ای که به من داشته و داری چیزی جز سعی در اطاعت از اوامرت و تلاش برای تربیت بندگانی شایسته برای تو از دست من بر میاد که انجام بدم؟

www.kuchuluha.persianblog.ir

قرار بود جشن تولد محمدمهدی رو پنجشنبه شب بگیریم،چون من تصمیم داشتم برم آرایشگاه واسه شینیون تا با پسر و دختر گلم عکسای خویجگل بگیرم و آرایشگاه نزدیک خونمون هم جمعه ها نیستش.اما آقای همسر با تعمیرکار فر واسه پنجشنبه قرار گذاشته بود و من هم واسه شام تولد که قار بود لازانیا و تارت ذرت و پیتزای دریایی باشه لازم داشتم.این شد که تولد موکول شد به روز اصلی خودش.

بیس کیک و ژله رو از نیمه شب قبل با نظارت دقیق و موشکافانه و تمام مدت دو عدد فرشته کوچولوی آویزون به گوشه لباسم آماده کردم خندهو تزئین موند واسه ظهر روز جمعه.شام تولد هم به لازانیا و سالاد ماکارونی(به سفارش دخملی)تغییر کرد و دسرها هم ژله و کاپ کیک شکلاتی و لیموناد بودن

 زله تولد محمدمهدی

بعد از ظهر جمعه هم مامانی و بابایی و دایی علی اومدن خونمون و جشن تولد گل پسرم رو دور هم جشن گرفتیم.

کیک تولد پسرم

(البته این کیک به این زشتیا هم که تو عکس پیداست نبود.اینجا خامه هاش اب شدن)

روی کیک تولد سه تا شمع جرقه ای گذاشتیم:یکی به نیت یک سالگی محمدمهدی برایدایی علی ،یکی به نیت یکسالگی محمدمهدی برای رضوان خاتون،و یکی هم برای خودش...که هی فوت کنن و هی دوباره روشن بشه و باز دوباره فوت کنن و با فوت کردن شمعها ان شاالله غصه و غم رو از تمام زندگیشون فوت کرده باشنچشمک

البته چون دست تنها بودم با کمال شرمندگی از روی پسرکم،نتونستم خونه رو تزئین کنم و فقط دور میز رو که گذاشته بودم برای لحظه آخر،وقتی مامانی و بابایی رسیدن جور منوکشیدن و من در نهایت پررویی فقط تز دادم و مامان وبابای مهربونم زحمتش رو کشیدنقلب

دایی علی مهربون هم با راه انداختن بساط حباب بازی و شمع فشفشه ای و برف شادی و نخ شادی سهم بزرگی در شاد کردن فرشته های کوچولوی من و در نتیجه خود من داشت

اصلاً تو مخیله م نمگنجید و ندیده بودم که یه بچه یه ساله اینقدر تو تولد خودش ذوق کنه.خدا رو شکر که خوشحال بودی عزیزم.امیدوارم که از من قبول کرده باشی.

برای دیدن همه عکسهای تولد روی عکس زیر کلیک کنید

 

و در پایان جشن هم خوشحالی فرشته کوچولوهای من با گرفتن هدایاشون کامل شد.

www.kuchuluha.persianblog.ir

پاورقی:

از مامان و بابای خوب و داداش مهربونم تشکر میکنم که همیشه تو شادی و غم کنار ما هستن.از خدا میخوام همیشه دلشون شاد و تنشون سالم باشه.نمیدونم اگه اینجا نبودن ...نمیخوام اصلاً بهش فکر کنم.

از خواهر و برادر عزیزم و زن برادر عزیزم ممنونم که تولد محمدمهدی رو تلفنی تبریک گفتنجاتون توجمع ما خیلی خالی بود.

به بهداشت مراجعه کردیم و قرار شده که فردا برای زدن واکسن محمدمهدی بریم.دعا کنید نی نی تپلی مامان اذیت نشهاسترس

اگه خدا بخواد فردا عکسهای آتلیه فرشته هام آماده میشهان شاالله ظرف یکی دو روز آینده عکسها رو به اضافه مشخصات دوازده ماهگی پسری اینجا میزارم

از گل روی دوستان مهربونی که این یکی دو تا پست آخر کامنت گذاشتن و کامنتهاشون بیجواب موند شرمنده ام.ان شاالله ظرف همین چند روزه از خجالتتون در میامماچمیدونید که بی معرفت نیستم مگه نهچشمک

 

/ 46 نظر / 110 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رامان مامان

[ماچ][ماچ][ماچ]بچلونش این لپ لپی رو مامان گل[نیشخند]

مامان ملیکا

تولد محمد مهدی کوچولو مبارک باشه ایشالله[هورا][هورا]چه کادوهای قشنگی .... انشالله خدا مامان و باباتونو برات حفظ کنه مامان فرشته ها واقعا چقد زندگی کنارشون قشنگه ما که در این غربتیم ایم شیرینی را بیشتر می فهمیم........

مامان نقطه

سلام تولد ژسر گلت مبارک هر چند با تاخیر تبریک گفتم. الهی قربونش برم چقدر بانمک ذوق میکرد تو عکسها. دست مامانیه با سلیقه درد نکنه واسه این تولد قشنگ. معلومه حسابی کدبانو هستی ها مامانی

رها و هستی

[نیشخند]دیر اومدم [نیشخند] همه کیکیارو خوردین [گریه] خووووووووووو هر چی تماس گرفتم نجوابیدی [نیشخند] حالا طبق عادت همیشگی هستی گلیلییلیللیلیلیلیلیلی[قهقهه][هورا][هورا]

مامان بردیا

[گل][ماچ]سلام سلام ما که تولد رو تبریک گفته بودیم بازم مبارکککککککککککککککککککککککککککک[دست][گل]بابا خوشبه حال هردوتون عجب مامان هنرمندی.[دست][دست]منتظر اموزش این ژله های خوشکل هستیم[نیشخند]

آذین مامان رادمهر

تولدت مبارك فرشته كوچولو [هورا][هورا][هورا][هورا][هورا] [قلب][قلب][قلب][قلب] [ماچ][ماچ][ماچ]

شقایق

سلام مامان فرشته های کوچولو ببخشید من از تولد جا موندم ..یعنی به همین زودی یه سال گذشت؟؟ انگار همین دیروز بود که هنوز منتظر اومدن این کوچولوی خوشمزه بودی[بغل][قلب][بغل] الهی تنش همیشه سالم و لبش همیشه خندون باشه و همونی باشه که مامان گلش آرزو داره[ماچ] 120ساله بشی محمد مهدی جونم[هورا][هورا][هورا]

علي سان

سلام از بابت وبلاگ قشنگتون بهتون تبريك ميگم مشخصه كه خيلي زحمت كشيديد صورت ماه گلهاي قشنگتون رو ببوسيد اگه سري هم به وبلاگ من بزنيد ممنون ميشم در ضمن اگه مايل بوديد من را لينك كنيد تا شما را با نام دلخواهتان لينك كنم