چی بگم...

چی بگم،اصلاً به کی بگم

دیشب از ساعت ١٢ تا ساعت چهار صبح داشتم عکس آپلود میکردم و روزانه های دو ماهه محمد مهدی رو ثبت میکردم،اونوقت وقتی داشتم آخرین کلمه رو تایپ میکردم در کمال ناباوری همش پرید.

دلم میخواست جیغ بکشم،تمام ذوقم رو برای نوشتن اون پست گذاشته بودم،حالا معلوم نیست دیگه کی وقت کنم بنویسم.حتی اگه وقت بشه دیگه این پست اون پست نمیشه

/ 22 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ali

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] ‍‍‍‍‍~~~*سلام عســـــــــــــــــیسم*~~~ ~~~*آپــــــــــــــــــم بدو بدو بیا نظر بده*~~~ [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

عاطفه

سلام واي واي دلم سوخت حال آدم گرفته ميشه آما عيبي نداره ناراحت نباش. يه نيگاه كوشمولو به چشماي دخملي و پسرطلا همه ي ذوق و انگيزتو بهت بر مي گردونه آپ و چشم براهت هستم

مامان مائده

[بغل][ماچ][بغل] تلاش کن مامانی ...تو موفق میشی...[مغرور]

دايي رضوان

بالأخره تونستم وبلاگت رو پيدا كنم. خيلي عاليه. راستي منم به جلگه وبلاگ داران پيوستم . البته هنوز در حد مبتدي كار مي كنم. سلام رضوان feezool رو برسون.

بهاره د

سلام ممنون از هم دردیتون خوشحالم که حالا یه خواهر به خواهرام اضافه شد روی گل فرشته هاتون رو میبوسم واز خدا می خوام به منم ازین فرشته ها بده بازهم به ما سر بزنید [گل][خداحافظ]

آرام

من خوب درکت می کنم. خیلی حال گیری می شه . پسرت رو ببوس. از باران عکس گذاشتم. خوشحال می شم بیای پیشمون.

شقایق

شتری هست که در خونه همه میشینه ! [ابله]سخت نگیر آبجی جون [قلب]منتظرم