تولدت عزیزم،پر از ستاره بارون

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تصاویر ریزه میزه عاشقانه و درخشان

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

                      تصاویر ریزه میزه عاشقانه و درخشان

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

                   تصاویر ریزه میزه عاشقانه و درخشان

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

                         تصاویر ریزه میزه عاشقانه و درخشان

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

                      تصاویر ریزه میزه عاشقانه و درخشان

واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

                       تصاویر ریزه میزه عاشقانه و درخشان

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از آینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

                         

فقط چند ساعت مونده  عزیزم،فقط چند ساعت مونده به ١٠ و ٢٠ دقیقه صبح روز ١١مهر

فقط چند ساعت دیگه مونده که بشه چهارررررررررر سال کامل  که تو رو دارمماچ

خدا رو بابت داشتنت همیشه شکر کرده و میکنمقلب

همیشه وقتی که از اون خنده های دلبرانه معروفت تحویلم میدی

همیشه وقتی برام پشت چشم نازک میکنیمژه

همیشه وقتی وقت خستگی یا بیماری قربون صدقه م میری

همیشه وقتی منو در آغوش کوچیک خودت جا میدی

همیشه وقتی  تا یه صرفه میکنم هر جا باشی خودتو زود میرسونی و میای میزنی پشت کمرم

حتی همیشه وقتی جیغ میزنی و سرو صدا راه میندازی

حتی همیشه وقتی کاری بر خلاف میلت انجام میدم و میگی دیگه دوست ندارم

حتی همیشه وقتی با من لج میکنی

حتی همیشه وقتی کارهامو ده برابر میکنی

حتی همیشه وقتی ....

همیشه یعنی همیشه،یعنی در هر شرایطی دوستت دارم و خدا رو بابت داشتنت شکر میکنمتصاویر متحرک عاشقانه

شاید بگی چه مادر گریه اویی دارم،اما به خدا چشام از عشقت،از فکر آینده ت و...خیسه خیسه،پس خیلی خلاصه از مراسم تولدت برات میگم:

وقتی این مطلب رو میخونی شاید دیگه من نباشم که واست تولد بگیرم،پس اول بیا  تو اشپز خونه و تو پختن یه کیک به سلیقه خودت کمکم کن،بعد هم برو تو پذیرایی ببین چه خبره!

امسال چون جامون تنگ بود نتونستیم کسی رو دعوت کنیم و فکر نمیکردم که تولدت خیلی بهت خوش بگذره،استرساما ما تمام سعیمون رو کردیم و خدا رو شکر بهت خوش گذشت.

جمعه ٩ مهر شب بردیمتون سرزمین رویایی و تو کلی بازی کردی و جیغهای شادی زدی و داداشیت هم کلی از توی کالسکه جیغ میزد و میخواست که بیاد بازی کنه.بعد هم طبق معمول قایق سواری کردی و به مرغابیها نون دادی و ...آخر شب برگشتیم خونه.

 

 

نمونه ای از جیغ زدنها و تلاشهای محمدمهدی برای بازی کردن

 

دیروز،یعنی شنبه دهم مهر،جشن کوچیکمون رو گرفتیم.اخه روز تولدت امسال مصادف شده بود با روز شهادت امام جعفر صادق علیه السلام.

روز دهم مهر از صبح به بازی و خنده و تماشای سی دی های مورد علاقه تو گذشت.من در حین بازی کردن با تو کارهامو  میکردم و آش و سالاد الویه و سالاد پاستا که خیلی دوست داری برات درست کردم.

عصر مامانی و بابایی و دایی علی اومدن و بعد از اومدنشون من و باباجون رفتیم آتلیه تا از بین عکسایی که روز پنجشنبه ٨ مهر از شما گرفته بودن،بهترینشو واسه رفتن به مراحل بعدی چاپ آماده کنیم و کیکت رو هم گرفتیم و برگشتیم و جشن ۶ نفره ما شروع شد.

کیک تولدت

اصلاً فکرشو هم نمیکردم اینقدر خوشحال بشیبال درآوردن،آخه مدام میگفتی که بچه ها رو دعوت کنید و یکی یکی اسم بچه های وبلاگستان رو میبردی و وقتی برات توضیح میدادم که جامون کوچیکه هر بار اسم یکیشون رو کم میکردی ....تا آخر رسیدی به محمد جون،و گفتی: پس لاقل محمد طلا رو دعوت کنیم،محمد طلا دوستمه،خیلی با شخصیته،دعوتش کن مامان جون

اما قربونت برم ما که نمیتونستیم فقط یکی دو تا از دوستای وبلاگیمون رو دعوت کنیم و این اصلاً کار درستی نبود.

اما به هر حال خدا رو شکر خیلی بهت خوش گذشت به خصوص اینکه به خاطر علاقه ای که از بچگی به شمع فوت کردن داشتی(کوچیکتر که بودی یه وقتایی که تو خونه شمع نداشتیم  مجبورم میکردی واست کبریت روشن کنم که فوت کنی)واست شمع جرقه ای گرفتیم که بلافاصله بعد از خاموش شدن دوباره جرقه میزنه و روشن میشه.

یکی از شمع جرقه ای ها رسیده بود به چتر رو کیک و گوشه چتر اتیش گرفته بود که دختری شروع کرد به آتیش اتیش گفتن(عکس زیر)

اینجا هم دایی علی مهربون گرفتتش تا خیلی جلو نره(عکس زیر)

هدیه ما به چشم و چراغ خونه(عکس زیر)

هدیه آقا داداش به آباجی خانومش کرد(عکس زیر)

هدیه مامانی و بابایی

هدیه دایی علی هم یه دوچرخه سوار خوشکله که موفق به آپلود عکسش نشدم

و ان شاالله در اولین فرصت آپلودش میکنم و همینجا میزارمش

هدیه ای که خاله جان زحمت کشیده بود و فرستاده بود

(عکس زیر)

 

هدیه ای که دایی حسین شرمندمون کرده بود و فرستاده بود(عکس زیر)

هدایای رضوان خاتون به داداشیش:ست جغجغه و یه صفحه کاملاً موزیکال که داداشی دستشو هر جا بزاره یه اهنگی میزنه(عکس زیر)

 

از نخ شادی هم خیلی ذوق کردی و وقتی تارهای نخ شادی از گلدون دیواری و سقف اویزون شد رفتی سراغشون و برشون میداشتی و مینداختی روی سر و صورتمون.

اخر سر هم از همه کادوهات کلی ذوق کردی و هیجانزده شدی اونقدر که یکی یکی همه رو بوسیدی،بابا جون رو از گونه هاش،منو از لبهام،مامانی رو از دستشون(الهی قربون دل با محبتت بشم که چیجوری خم شدی و دست مامانی رو بوسیدی)بابایی رو  از سرشون،دایی علی رو محکم بغل کردی و دستاتو انداختی دور گردنش و بوسیدیش و داداشیت رو که  قبل از تولد گرفت خوابش برده بود و وسطش بیدار شده بود از چشماش بوسیدی

علت این تقسیم بندی شیرینت هر چی که بود نتیجه ش این بود که همه ما کلی قربون صدقه ت رفتیم

عاشق فداییتم به خداااا

روبان قرمز

حاشیه های شیرین:

از اونجا که دخملی ما هم مثل همه دخملا عاشق آرایش کردن و آرایشگاه رفتنه،پنجشنبه که نوبت آتلیه داشت براش وقت آرایشگاه هم گرفتم(با اینکه درست کردن موهاش کاری نداشت) تا هم تو دلش نمونه و هم کنجکاویش فروکش کنه.ساعت یه ربع به پنج عصر رفتیم ارایشگاه.ساعت پنج خانم آرایشگر شروع کرد به درست کردن موهاش و ساعت ۶:١۵ دقیقه آماده شد.رفتیم خونه و لباس عروسش رو که مدل و رنگ پارچه ش انتخاب خودش بود و  طی یه پروسه کش و قوس دار آماده شده بود رو تنش کردم و رفتیم آتلیه.خیلی هیجانزده بود و الان هم همش منتظره تا عکساش اماده بشن.عکساش رو که گرفتن برگشتیم خونه و نماز خوندم و از اونجا که قربونش برم خدا خیلی هواشو داره اونشب تولد یونا جون دعوت داشتیم و رفتیم.جاتون خالی خیلی حوش گذشت.لیلی جون کلی زحمت کشیده بود و چند تا از دوستای وبلاگی رو هم دعوت کرده بود که اونجا ملاقاتشون کردیم.

آماده برای رفتن به تولد

با مریم جون مامان موژان عسلی و زهرا سادات جون که از تولد ٣ سالگی زضوان خاتون  افتخار آشنایی داشتیم،علیرضا جون و مامان گلش رو هم چند ماهه پیش خونه زهرا سادات جون ملاقات کرده بودیم،اما توی این تولد دوستای گل دیگمون رو هم از نزدیک دیدیم:مریم جون مامان آرین کوچولو،عسل جون و مامانش،مامان ایلیا و رادین جونو سپهر جون و مامانش

من که تمام مدت گرفتار خوابوندن محمدمهدی و بعد هم مراقبت از اون بودم تا بچه ها روش نیفتن و بیشتر توی اتاق یوناجون بودم و شرمنده لیلی جون شدم،عکس درستی هم که نتونستم بگیرم و چند تا عکسی هم که از تولد هست مامان مهربون علیرضا  جون زحمتش رو کشیدن،

به بچه ها خیلی خوش گذشت و بیشتر مشغول بازی کردن و دنبال هم دویدن بودن و تمام اتاق یونا رو به هم ریختن،البته با همکاری خود یوناقهقههفکر کنم بنده خدا لیلی جون تا یه هفته مشغوله تمیز کردن باشه.اینم چند تا عکس از اونشب:

اون وروجکی که روی مبل ایستاده آرین جونه

بقیه هم از راست به چپ:عسل جون،یونا جون،؟،؟،؟،محمد طلا هستن

الهی من قربونت برم عروسک نازم که همه قول و قراراهایی رو که بسته بودی برای فضولی نکردن رو تو خونه جا گذاشتی

برفی که شادی می آورد!

رضوان خاتون و محمد طلا بیشتر وقت رو با هم بازی میکردن

و اینم خود صاحب مجلس که مجلسو رها کرده بود

پاورقی:

١)امروز که برای انتخاب عکسها رفته بودیم،فایل عکسها رو رو کول دیسک انداختیم که یادگاری داشته باشیم.هر چی با خودم کلنجار رفتم که عکسهای خام اتلیه رو بزرام تو وبلاگ یا صبر کنم وقتی عکسای اصلی اماده شدن اونا رو بزارمفبه نتیجه ای نرسیدم.حالا شاید هم یه چند تاییشون رو گذاشتم بعداً

٢)راستی دخترکم من یه هدیه مجازی هم برات دارم که این پستتوی اون یکی وبلاگه،وقتی داشتم اون پست رو کامل میکردم کلی ذوقشو میکردی.اخه تو عاشق این عروسکهای مجازی هستی

/ 34 نظر / 50 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامانشون

سلام عزیزم. اگه خدا بخواد انشاالله یازدهم آبان تاریخ پروازمونه.اگه لایق باشم نائب الزیاره ی همه ی عزیزان خواهم بود انشاا...[گل]

یک خانوم پرنیان

سلام مامان فرشته ها... رضوان خاتون خوبی عزیزم؟ خوش باشین... تا بعد

یاسمن مامان عیل

سلام مامان فرشته های مهربون, خوبین؟ فرشته کوچولوهاتون خوبن؟ تولد رضوان خاتون رو بهتون تبریک میگم , ایشالا 120 سال صحیح و سالم در کنار هم زندگی کنید[گل]

خاله زهرا

چقدر ناناز شدن هر دوتاششششششششششششون [تایید][تایید]

مریم مسیحا

سلام عزیزم متشکرم از لطف و محبتت خانم تولد گل بهشتی زندگیت رو تبریک میگم ایشالله هر جا که هستید سالم و شاد باشید و هر روز خوشبختتر از دیروز .. آمین[ماچ]

مامان دینا

سلام تولد گل دخترتون مبارک هزار ماشالله چه فرشته های ناز و دوست داشتنی دارین خدا براتون حفظشون کنه[گل][قلب][ماچ]

نرگس

تولد تولد تولدت مبارک [گل][گل] رضوان جونم یه عالمه تبریک البته بیشتر به مامانت که چهارسال پیش خدا تورو بهش هدیه داده. مامان فرشته ها ممنونم از لطفت منم گرفتار کار شیرین بچه داریم ولی همیشه به وبلاگ فرشته هات سر میزنم و کلی با دیدنشون کیف میکنم.

زهره (مامان طاها )

سلام عزیزم منم تولد عروسک کوچولوی خوشکلت رو تبریییییییییییییک میگم [هورا] ( البته با تاخیر [خجالت] )ایشالا 120 سال زیر سایه پدر و مادر مهربونش سالم و سلامت باشه [ماچ]