ادامه مطالب مربوط به رضوان+گزارش تصویری از بازی فرشته ها - فرشته های مهربون

پیوست این پست بعضی از بازیهای دیگه که من و رضوان خانمی با هم انجام میدیم و بعضی از علاقه مندیهاش و مطالب ناگفته دیگه رو تو این پست بخونید:

خیال بازی:

یکی دیگه از بازیهایی که با هم انجام میدیم و رضوان خاتون هم خیلی دوسش داره خیال بازیه.روش این بازی به این صورته که رضوان خانمی چشای نازشو رو هم میزاره و من هر بار ازش میخوام یه چیزی و یا یه جایی رو تصور کنه تو ذهنش و اونم تصور میکنه و یه جاهایی من ساکت میشم ورضوان میگه که الان چی میبینه و...این بازی رو بیشتر موقع خواب انجام میدیم.مثلاً بهش میگم تصور کن یه روز که از خواب پا میشی میبینی مامان داره لباسها رو میزاره تو چمدون.شما بعد سلام و صبح به خیر ازش میپرسی داری چکار میکنی؟مامان بهت میگه دارم لباسا رو جمع میکنم چون قراره بریم سفر؟حالا شما برو ازش بپرس کجا میخواید برید؟(بعد از چند ثانیه)میگه قراره بریم مشهدو بعد سوار شدن به هواپیما و رفتن به حرم و...

اولش فکر میکردم از این بازی استقبال نکنه و براش سنگین باشه،اما :

یه بار رضوان خیلی بپر بپر کرده بود و میگفت پام درد میکنه.بهش گفتم بخواب یه کاری میکنم پاهات خوب بشه.بعد از خواستم چشماشو رو هم بزاره و خیال کنه رفته کنار دریا و پاهاشو گذاشته تو آب،بهش گفتم موجها رو میبینی که آروم میان پاتو میبوسن و میرن و دوباره بر میگردن.گفت آره.بعد همینطور که داشت با موجها صفا میکرد یهو جیغ زد و گفت یه خرچنگ پامو گاز گرفتتعجبقهقههاز اونجا بود که فهمیدم که استعداد این بازی(که  مقدمه ریلکسیشن در آینده براش هست) رو داره و تا الان هم اینکار رو ادامه میدیم.

دفتر پنگوئنی:

این اسم برگرفته از طرح روی جلد دفتر میباشدخندهیه دفتر کار براش درست کردم که به امید خدا میخوایم براش تبدیل به یه یادگاری قشنگ از دوره خردسالیش بکنیمش.توی این دفتر از آموزش اشکال ساده هندسی و رنگها شروع کرده بوم که به تدریج توی هر صفحه نسبت به صفحات قبلی کاملتر میشد.مثلاً در صفحات بعد از یادگیری اشکال هندسی و رنگها که مربوط به قبل از 3 سالگیشه،صفحاتی هستند که اشکال هندسی رو براش کشیده بودم و ازش خواسته بودم که از طریق نقاشی بگه این شکلها اونو یاد چی میندازن.به طور مثال دخملی با لوزی یه بادبادک کشیده بود و ذوزنقه ای که من براش کشیده بودم برعکس کرده بود و بالاش یه منحنی کشیده بود به عنوان دسته و تبدیلش کرده بود به سبد و با دایره توپ و...تو بعضی صفحات اجسام رو با استفاده از شکلهای ساده هندسی براش طراحی کرده بودم که ببینه مثلاً یه موشک رو به راحتی میشه با استفاده از یه مثلث در بالا و یه مستطیل در وسط و یه ذوزنقه در پایین کشید و...

تو یه سری دیگه از صفحات همزمان با نقاشی و رنگ آمیزی،آموزش اعداد و کلمات رو هم گنجونده بود.

بعضی از صفحات این دفتر اختصاص به نقاشیهای موضوعی یا با موضوع آزاد دارن.

این دفتر همچنان در حال کامل شدن میباشد و هر وقت ازش عکس تهیه کردم تو یه پست جداگونه میزارم.

نمایش بازی:

به جرأت میشه گفت 26 ساعت از وقت دخترک در شبانه روز به این بازی اختصاص دارهنیشخندو حتی وقتی در حال انجام یه بازی دیگه هست همزمان به این بازی هم میپردازه.از صبح تا شب در حال نمایش اجرا کردن برای خودش و دیگرانه.خودش هم نویسنده س و هم کارگردان و مدیر صحنه و..و بازیگر،و یکی دیگه از بازیگرهای ثابت نمایشهاش هم یک عدد مامان جون بیزبون حرف گوش کنه که البته یه جاهایی کم میاره کلافهو صحنه رو خالی میکنه.

از معایب این بازی میشه به این اشاره کرد که دخمل مامان رو تبدیل به یه دختر پرگو کرده که هر جایی مدام حرف میزنه و بعضی وقتها جلوی دیگران یه حرفایی میزنه که ما میمونیم این غلمبه سلمبه ها رو از کدوم جیبش درآورده و مجبور میشیم با هر ترفندی که شده ساکتش کنیمساکتکه اغلب اوقات هم موفق نمیشیمگریه

از محاسن این بازی هم اینه که طفلک معصوم من وقتی که مامان درگیر کاری باشه که نتونه باهاش بازی کنه،سر خودشو گرم میکنه و به جای تمام شخصیتها هم خودش حرف میزنه.اینجور مواقع وقتی به صورت معصومش نگاه میکنم خیلی از خودم بدم میادشیطانو یه حال بدی مشم.

عاشقه کیتیه(hello kitty):

کوچیکتر که بود یه سری کتابهای کیتی رو براش تهیه کرده بودم

از وقتی چشمش به جمال کیتی جون افتاد عاشقش شد و حالا دلش میخواد تمام وسایلش(لباس،کفش،لیوان،عینک) عکس یا عروسک کیتی رو داشته باشن.یه سری وسایل مثل کیف کیتی،ست دستبند و گردنبند و انگشتر کیتی،انواع تل و گل سر کیتی رو براش گرفتیم.متأسفانه اینجا چیزای زیادی از کیتی پیدا نمیشه.

 

کلاً از بین شخصیتهای کارتونی دوست داره وسایلش عکس سیندرلا و کیتی رو داشته باشن.قربونش برم دنیاش کپی دنیای کودکی خودمه.یه بار چهار-پنج ساله بودم واسه کادو تولدم مامان و بابا یه ست جامسواکی آبی hello kitty برام خریدن و از اون موقع من خیلی از شکل کیتی خوشم اومد.سیندرلا هم شخصیتی بود که خیلی از شکلش خوشم میومد.حالا دخمل من هم از بین همه شخصیتهای جدید و قدیم و انواع عروسکهای جدید فقط دنبال سیندرلا و کیتیه.

اینروزها خیلی به دیدن cd های اَلیمیشنخندهعلاقه پیدا کرده و این مسئله منو خیلی نگران کرده،برای همین هم cd تماشا کردنش رو خیلی محدود کردم .انیمشنهای سه بعدی رو بیشتر میپسنده.انیمیشنهای مورد علاقه ش عبارتند از:

ماجراهای نمو،طعمه کوسه،داستان کوسه،شنل قرمزی٢،سیندرلای ١و٢و٣،راپونزل و قلم جادویی،آرتور و مینی مویها١و٢،و کلیه انیمشنهای موجود در فروشگاههای معتبر کشورنیشخند

اینروزها از بعضی کلمات خیلی استفاده میکنه.کلماتی مثل:

انشالا،ماشالا،اِس اِس نایی(همون استثنائی)،شرمندم،میشه و یا میشه لطفاً رو در اول بیشتر درخواستهاش میزاره،یه نظری میده و آخر جمله ش هم با ناز میگه خوبه؟(البته این نظرات اغلب به نفع خواسته خودش هستن)

عاشق هلو و شلیل و گیلاسه(البته به شرطی که گیلاسش تکدانه باشه)و از بین غذاها هم تقریباً هر چی درست کنم میخوره ولی سر سفره حتماً یه نوع سوپ باید باشه،آخه بچم عاشق سوپه


از اون حرفا:

وقتی هوا گرم میشه من عرق میکنم،وقتی هوا سرد میشه داداشی مریض میشه،هروقت بهار شد دکمه  stop فصلا رو فشار میدم تا همیشه و همیشه بهار بمونه.موافقی مامان جون؟بغل

صدام میزنه و باهام کار داره،بهم میگه زود باش بیا همین الان،تا سه میشمارم بعد وقتت قفل میشه هانیشخند

میگه مامان جون اگه گفتی من روی ماهم مثل چی میمونه؟قهقههبغل

سرزمین یورایی(رویایی)یه جای اِس اِس نائیه
وقتی یه خوردنی ای رو خیلی دلش میخواد بخوره میگه:مامان جون چشمام برای...سوخت،بده بخورمش.یا اینکه میگه:دلم برای...داره مشتم میزنه.یا اینکه میگه:مامان جون فشارم اومد اینجام،بده ...بخورم(و با دست زیر شکمش رو نشون میده) و یا دلم برای ...خیلی سوخته بده بخورم

وقتی یهش میگم برو وسایلت رو جمع کن میره و بعد از چند ثانیه بر میگرده میگه:آخیش یکم استراحت کنم،جونم کند از بس کارای مامان جونو کردمتعجب

دفترشو میاره پیشم و میگه:مامان جون اینجا بِن وِشت(بنویس)محمد مهدی

از وقتی دایی علیش کلاس رباتیک رفته،دختر ما هم به این رشته خیلی علاقه مند شده  و میگه:منو بفرست مثل علی آقا(دایی علیش)برم کلاس لُباتیک تا برات یه آدم رِبا(آدم آهنی+آهن ربا)درست کنم که کارهاتو انجام بده تا دیگه تو خسته نشی عزیزِ جونمقلببغلماچ

 

گزارش تصویری از بازی این خواهر و برادر:

 

 

محمد مهدی : آباجی یکی دیگه به من بده؟(عکس زیر)

 

 

مامان ببین نمیده منم بازی کنم(عکس زیر)

کاشکی منم از اینا داشتم هِییی(عکس زیر)

تو فقط بلدی عکس بگیری،ببین خودم ازش گرفتم،من مَردم زورم زیاده

(عکس زیر)

پینوشت:

امروز یعنی ٢٨ مرداد ٨٩ تولد یونا جونه خوشگل و بانمکه مامان لیلیههورایونا جون ۴ سالگیت مبارک عزیزم.الهی که ١٢٠ سال زیر سایه مامان و بابای مهربونت با خوشی زندگی کنی

عکس زیر هم هدیه مجازی من و فرشته های کوچولومه به تو

پنجشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٩ توسط مامان جون