28 سالگی - فرشته های مهربون

به نام آنکه وجودم ز وجودش شده موجود

امروز ٢٨ سالم تمام شد و من به همین زودی وارد ٢٩اُمین سال زندگیم شدم.شاید باید کمی احساس افتادن توی سراشیبی زندگی به من دست میداد.شاید باید با دیدن تارهای سفید مویم کمی افسرده میشدم.شاید ...

اما این اتفاق حتی با وجود تمام سختیهایی که در طول یکسال گذشته پشت سر گذاشتم نیافتاد،چون امسال روز تولد من با میلاد جوان برومند امام حسین،حضرت علی اکبر علیه السلام مصادف شد و من همزمان با روز ملی جوان و با یاری خدای مهربان یک فصل جدید از کتاب زندگیم را شروع میکنم.

٢٨ سال پیش در چنین روزی که اتفاقاً جمعه هم بود،در خانواده ای مذهبی،انقلابی و عاطفی متولد شدم.خانواده ای که اگر ٢٨٠ سال دیگر هم عمر کنم و به هر جایی هم که برسم،ذره ای از عشق و علاقه ام نسبت به آنها کم نمیشود.

پدری دارم که گذشته پرافتخارش همیشه مایه مباهات من بوده و حضورش،و حمایتها و دلگرمیهایش همیشه تکیه گاه من است.

مادری دارم که در سالهای حضور پدر در جبهه،قهرمانانه برایمان هم پدری کرد و هم مادری.که همیشه دلم به مهرورزیها و دعاهایش گرم است.

یک خواهر و دو برادر دارم که شیرین ترین روزهای زندگیم را با آنها گذراندم.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

اینجا برای خدا و فرشته های مهربانم مینویسم:

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.netاز همه چیز راضیمتصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

خانواده ای را که در آن متولد شده ام خیلی دوست دارم.

اول مرداد انتخاب خوبی بود خدای من،این روز را عجیب دوست دارم.

اسمی را که والدینم برایم انتخاب کرده اند خیلی خیلی دوست دارم.قشنگ است.خوش آهنگ است.پر معناست.من را به تفکر در اعمال و افکارم وا میدارد،به یادم میاندازد که چقدر از خدای خود راضی هستم!وادارم میکند از خودم بپرسم که خدایم چه؟

از تمام اتفاقات خوب و بدی که بر من گذشت راضیم چون خواست کسی بوده که مرا بهتر از خودم میشناسد و بیشتر از خودم دوستم دارد.

سالم هستم،روحی و جسمی...میتوانستم نباشم،خیلیها نیستند!

از زندگی متاهلیم با تمام فراز و نشیبها و کم و زیادهایش راضیم،چون انتخاب خودم بوده.

از همسرم راضیم،مهربان است،هنوز هم مثل روز اول دوستم دارد،به من وفادار است،خیلی ایرادهایم را به رخم نمیکشد،دیگر چه میخواهم.

اما خدای بی همتای من، شاید از تمام نعمتهای باارزشی که تا کنون به من بخشید ای به اندازه این دو فرشته کوچک که برایم فرستاده ای نسبت به تو احساس دین نمیکنم.خدایا بی نهایت سپاسگذارم،دو بار به من لذت وصف نشدنی مادر شدن را چشاندی(به همه زنان بچشان):

بار اول دخترکی سفید برفی و ظریف و با هوش به من بخشیدی که از همان روزهای اول موجود شدنش خیر و برکات زیادی با خودش آورد.که خیلی خیلی...دوستش دارم و از داشتن نا به هنگامش بیشتر از حد تصور راضیم.

بار دوم پسرکی سبزه و نمکین به من عطا کردی،که نگاه نافذش تا تهِ تهِ قلبم نفوذ میکند و حفره ای از شدت عشق در قلبم ایجاد میکند که تنها نگاه دیگری از خودش میتواند جای آن را پر کند.

حالا در آغاز ٢٩ اُمین سال زندگیم من مادر یک دختر ٣ سال و ٩ ماه و ٢٠ روزه،و یک پسر ٨ ماه و ١٨ روزه ام.

از آنچه تا کنون برایم خواسته ای و بعد از این برایم خواهی خواست راضیم،نه به زبان که به دل.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

خدایم!

هیچ آرزویی ندارم به جز رسیدن به رضایت تو...به تو!

و اینکه به همه کسانی که به نوعی دوستشان دارم سلامتی و عاقبت به خیری عطا کنی.و یاریم کنی که بتوانم فرزندانم را آنطور که موجب رضایت تو باشد پرورش دهم و خوشبختی و عاقبت به خیری آنها را ببینم،و اگر بشود و اگر تو بخواهی آنان را سربازانی حقیقی برای خلیفه بر حق تو بر زمین، بار بیاورم.

مهربانا!میدانم که در تمام این سالها بنده خوبی برای تو نبوده ام،اما میدانی که نمیخواستم چنین باشم.کمکم کن تا بعد از این بتوانم آنچنان باشم که تو میخواهی.

کمک کن چنان زندگی کنم که در پایان کتاب عمرم تو با خط خوش بنویسی:یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة

                               بنده خطاکارت:راضیه تو  

 تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

پاورقی:

چه خوبه که آدم کسانی رو داشته باشه که حتی اگه چندین سال هم ندیده باشنش،که اگه بینشون فرنسنگها فاصله هم باشه،باز هم به یادش باشن.خوشبختی تو همین چیزهای به ظاهر کوچیکه و من خیلی خوشبختم که خدا بنده های مهربونی داره که به یادم هستن08100000اینا بعضی از پیامکهایی هستن که از دیشب تا حالا به دستم رسیدن:

اولین نفر بابای مهربونم بودن که ماموریت هستن و پیشم نبودن طبق معمول یه پیامک پر مهر برام فرستاد که اشک شوقم رو جاری کرد(حتی وقتی که پیش هم هستیم هم پدر مهربونم پیامک دادن رو فراموش نمکنن):

  سلام.خداوند منان را به پاس اول مرداد،سالروز تولد راضیه عزیزمان،اولین گرمی بخش زندگیمان شاکر و سپاسگزاریم.دختر گلم تولدت را صمیمانه تبریک گفته و از ذات ربوبی سلامتی و توفیقت را خواهانم.دوستت دارم.مواظب خودت باش.

مامان گلم هم که پیشم بودن و حضوراً ابراز لطف کردن و شرمندم کردن.

رهای عزیزم هم دیشب اینو فرستاد:

امشب فرشته های مهربون آسمون به امید دیدن تک ستاره مهربون هستی،سر به بالین میزارن تا طلوع صبح روز آدینه رو با دیدن جمالش آغاز کنن.تولدت مبارک.

برادر عزیزم وقت پخش سریال فاصله ها باهام تماس گرفت و تبریک گفت،تا ثابت کنه که بین دلامون هیچ فاصله ای نیست.

خواهر گلم هم تلفنی روز تولدم رو تبریک گفت و مثل همیشه از شنیدن صدای مهربونش کلی ذوق کردم.

رباب عزیز، دوست صمیمی دوران دبیرستان به بعد که یکساله ندیدمش ساعت هفت صبح امروز این پیامک رو برام فرستاد:

لبخند زدی و آسمان آبی شد/شبهای قشنگ مرداد مهتابی شد/پروانه پس از تولد زیبایت/تا آخر عمر غرق بیتابی شد/تولدت مبارک

خاله عزیز و مهربونم هم از راه خیلی خیلی دور اینو برام فرستاد:

سلام عزیزم.تولدت مبارک.ان شاءالله دلت همیشه شاد باشد.

مائده،دختر خاله نازنینم هم اینو فرستاد:

تولد مادر دو فرزند مبارک.مبارک،مبارک،حالا دست دست،شاباش شاباش،خسیس نباش

و بعد هم تولد پدرم رو که هفت روز دیگه ست تو یه پیامک جدا گانه تبریک گفت.

رضوان خاتون گلم هم که امرز دستای کوچولوش رو باز کرد و بغلم کرد و گفت تولدت مبارک مامان جون عزیزم و ...نمیتونم بگم که چه حالی شدم.

از همه شما یه دنیا ممنونم و حتی اگر  روز تولدم رو از یاد میبردید باز همینقدر دوستون داشتمخدا رو به خاطر داشتنتون شکر میکنم.

جمعه ۱ امرداد ۱۳۸٩ توسط مامان جون