خدایا پسرم - فرشته های مهربون

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifلالا لالا گل شیری،یه روز از پیش من میری

                          جوون میشی قوی میشی،سراغ از من نمیگیری

لالا لالا گل سوری،نکن از مادرت دوری

                           همیشه یاد مادر باش،گل زیبای شیپوریhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif

الان که دارم این مطلب رو مینویسم بعد از چند ساعت زحمت موفق شدم بخوابونمت آخه تو چند روز پیش درست توی تعطیلات سرما خوردی.البته قبل از اون هم سرما خورده بودی و من که متوجه سرما خوردگیت شده بودم و نمیخواستم سر خود بهت دارو بدم با باباجون تماس و گرفتم و گفتم واست نوبت بگیره.اما دکتر معاینه ت کرد و گفت سرما نخورده.ولی تو سرما خورده بودی.دو روز پیش هم سینه ت شروع کرد به خس خس کردن و سرفه های خشکی میکردی که اینبار چون دکترها تعطیل بودن بهت شربت سرما خوردگی و سرفه دادم.

از دوست خوبم مهری سراغ یه متخصص اطفال خوب رو گرفته بودم قبلاً که اونم دکتر کاوش رو معرفی کرده بود.امروز بردیمت پیشش.به محض اینکه صدای قلب و ریه ت رو گوش کرد از من پرسید بچه چندمته؟گفتم بچه دوممه

پرسید:سزارینیه؟

گفتم:نه

پرسید:بچه اولت مشکل تنفسی یا آلرژی نداشته؟سابقه اینچیزا تو خانوادتون نیست؟

گفتم:نه.خدا رو شکر بچم کاملاً سالمه.مرتب میبریمش دکتر برای چکاو.هنوز شش ماه نگذشته از آخرین باری که چکاو شده.پرسیدم چی شده آقای دکتر؟مشکل جدی داره؟

گفت:سینه ش به شدت گرفته،راه نفس کشیدن نداره.یه آمپول مینویسم همین الان یزنه.اسپری سالبوتامول و دارو هم میدم استفاده کنه.تا فردا اگه خس خس سینه ش خوب نشد باید بستری بشه

یا امام زمان بچم چیزیش نبود که.آخه اگه نوزادی راه نفسش گرفته باشه با دهن باز نفس میکشه و شب تا صبح نمیخوابه یا با دهن باز میخوابه.اما محمد مهدی من با وجود سرما خوردگیش و با وجود اینکه از بدو تولد به خاطر سرما خورگی تو اتاق زایمان بینیش کیپه راحت و با دهن بسته نفس میکشه.

دیشب خواب دیده بودم که رضوان اومده پیشم و یه دندون توی دستشه و میگه دندونم افتاد.نگا کردم دیدم لثه ش خون نیومده و دندون هم خونی نیست.تعجب کردم که این دندون توی این سن چطور خود به خود افتاده.بعد رفتم دندونش رو بشورم و بیارم واسش ساختمان دندون رو توضیح بدم که دیدم از دندون کنده شده خون راه افتاد.

یادمه که قبلاً خونده بودم که تعبیر خواب دندون به خواهر و برادر بر میگیرده.به خاطر همین از صبح با وجود اینکه محمد مهدی امروز خیلی سرحال بود و مدام بازی و سر و صدا میکرد،دلم شورش رو میزد.البته اینو هم شنیده بودم که خون تعبیر خواب رو باطل میکنه.اما دلم شور میزد دیگه.

خدا کنه چیزیش نباشه.خدا کنه یه سرما خوردگی ساده باشه و بس.

تصمیم داشتم بیام و امشب یه پست به افتخار صد روزگیش که وقت نکرده بودم بزارم و از سفر دو روزه مون به خرمشهر بگم...

روز ٢٢ بهمن تولد ٢۶ سالگی دایی حسین(دایی بزرگ فرشته ها) بود.ما هم به اتفاق مامانی و بابایی و دایی علی رفتیم که هدیه تولدش رو بدیم و بگیم که به یادش بودیم.

            داداش مهربونم تولدت مبارک

الهی که صد سال کنار همسر و پسر گلت به شادی و سلامتی زندگی کنید

 یه دیداری هم با خاله جان و اقوام تازه کردیم.هر چند سفرمون خیلی کوتاه بود و دو روز بعد برگشتیم و به خاطر سرما خوردگی محمد مهدی هم جایی نرفتیم اما همینش هم غنیمت بود.

زیاد عکس نگرفتم چون بیشتر هواسم به آتیش سوزوندنهای رضوان خاتون و حال محمد مهدی بود.عکسها رو انشاءالله سر فرصت میزارم.راستش الان حسش نیست

روز ٢۴ بهمن قند عسل مامان ١٠٠ روزه شد.باورم نمیشه ١٠٠ رو از اومدنش گذشته اما انگار ١٠٠ ساله که با نفسش نفس میکشم.این ١٠٠ روز هم به یه چشم بر هم زدن گذشت و هم با اتفاقاتی که افتاد برای خودش یه عمر بود.

زنبورک١٠٠ روزه من

 

و الان ١٠٣ روزه که من مادر دو تا فرشته هستم،دو تا فرشته مهربون و دوست داشتنی که قطعاً من براشون خیلی کمم،و یقیناً من لیاقت مادریشون رو ندارم.

اما عاشقانه دوستشون دارم و سعی میکنم،با تمام وجودم تلاش میکنم که لایق بشم چونکه میدونم که از عاشقی میشه به لایقی رسید.

خدایا به من لیاقت بده که بندگان لایقی برای تو پرورش بدم که از نسلشون بهترین و مخلص ترین بندگان تو به وجود بیاد63

پینوشتها:

١)بابای سیده راحیل زحمت کشیده بودن تو پست قبل یه کامنت گذاشته بودن و یه سوالی داشتن،متأسفانه من آدرس وبلاگ سیده راحیل تو ذهنم نیست.اگه خودشون اینجا رو خوندن یا اگه کسانی وبلاگشون رو میخونن لطف کنن آدرس وبلاگ سیده راحیل رو برام بزارن.

٢)دوستانی که لطف میکنن درباره نظر سنجی وبلاگ اظهار نظر میکنن(که من خیلی خیلی ازشون تشکر میکن)لطف کنن توی فرم نظر سنجی(کادر صورتی رنگ گوشه پایین و سمت راست وبلاگ) نظر خودشون رو از بین گزینه های موجود انتخاب کنن و روی گزینه مورد نظر کلیک کنن تا من بتونم به آمار و درصدهای دقیق دست پیدا کنم.

چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۸ توسط مامان جون