سه ماهگیت مبارک نفسم - فرشته های مهربون

 

سه ماه به همین سرعت گذشت.سه ماهی که هر روز و هر لحظه ش یه عمر بود،یه دریا بود،یه دریا خاطره از بودن کنار دو تا فرشته پاک و معصوم خدا و من در ثانیه ثانیه این سه ماه خدا رو به خاطر داشتن فرشته های مهربونی که به من هدیه داده شکر کردم.

سه ماه گذشت و تو با قدمهای پر خیر و برکتت چیزهای زیادی برامون به ارمغان آوردی.شادی داشتن یه داداش کوچولو(و ان شاءالله در آینده یه برادر دلسوز و تکیه گاه مطمئن) رو برای رضوان خاتون،و رضایت داشتن یه مرد کوچک رو برای من،و علاوه بر اون آثار خیر وجود پر برکتت توی زندگیمون کاملاً پیداست.همین که هنوز سه ماه از تولدت نگذشته بود که از خیر وجودت ما هم خونه دار شدیم برای اثبات این ادعا کافیه.تو هم مثل خواهرت که با دنیا اومدنش باباجون رو فرستاد سر یه کار رسمی و خوب برای ما سرشار از هدایای بزرگ بودی که کوچکترینش خونه دار شدنمون بود.

خدا رو به خاطر داشتنتون شکر میکنم و ازش میخوام که به ما این لیاقت رو بده که بتونیم برای شما مادر و پدر شایسته ای باشیم63

سه ماهگیت مبارک پاره دلم

توی این سه ماه شکر خدا حسابی بزرگ شدی و سر حال اومدی،به طوری که تمام لباسهای سایز صفر و یکی که داشتی برات کوچیک شدن و ما چند روز پیش مجبور شدیم به طور ضرب العجل فعلاً چند دست لباس سایز دو برات بگیریم(عکسهای زیر):

توی این مدت یه اتفاق خوب افتاد و اون این بود که بالاخره با یاری خدا عقیقه شما هم انجام شد.باباجون زحمت این کار رو کشید و هزینه عقیقه فرشته های مهربون من رو به موسسه خیریه چهارده معصوم علیهم السلام داد و روز پنجم بهمن ١٣٨٨ عقیقه شما هم از گردن ما خارج شد.ان شاءالله که در همه زندگی چهارده معصوم علیهم السلام دستتون رو بگیرن و خدای بزرگ یار و یاورتون باشه و تنتون سالم و دلتون خوش باشه و بلا نبینید جگر گوشه های من

 

و اما از پیشرفتهای تو:

خدا رو شکر که هوشیاری تو از همون بدو تولد در سطح بسیار خوبی بود و خیلی زود با محیط سازگار شدی.همونطور که از روزهای اول تولدت کاملاً به اطرافت توجه میکردی،الان درصد این توجه خیلی بیشتر شده.به افراد آشنا خیلی سریع با لبخند زدن و دست و پا زدن عکس العمل نشون میدی.

رضوان خاتون رو خیلی دوست داری همونطور که اون از تو دل نمیکنه ،شما هم به محض دیدنش یا شنیدن صداش طوری میخندی که خنده تمام صورت کوچولوت رو میپوشونه

مامانی و بابایی رو هم خیلی دوست داری.به صدای بابایی سریعاً عکس العمل نشون میدی و خودت رو براش تکون تکون میدی که برات بشکن بزنه.ببین چطوری

                                      

مامانی رو خیلی دوست داری و تو بغلش آروم میگیری.با دایی علی هم رابطه ای شبیه به اونچیزی که با رضوان خاتون داری برقرار میکنی.

به محض دیدن بابا جون دست و پا تکون میدی و سر و صدا میکنی و وقتی میاد طرفت میخندی

حالا همه یه طرف،خوش به حال خودم که وقتی منو میبینی تمام این عکس العملها (دست و پا زدن،تکون خوردن،سر و صدا کردن و خندیدن)رو با هم نشون میدی.اصلاً برای من یه جوری میخندی که برای هیچ کس نمیخندی.و دست و پاهات رو چنان محکم تکون میدی که بابایی میگه بغلش کن تا دست و پاش درد نگرفته.اما راستش رو بخوای من دلم میخواد یکمی طولش بدم تا بیشتر برام دست و پاهای تپلی و نازت رو تکون بدی و بیشتر برام قهقه های بیصدا بزنی.

این کیسه خواب هدیه من بود به تو وقتی که هنوز به دنیا نیومده بودی

البته با کمک مامانی بافتمشا

دو ماه و ١٣ روزه

اصولاً تو بچه ی خوش خنده ای هستی و این از عکسهات کاملاً مشخصه

اما این خوش خنده بودن باعث نشد که اولین محرم و صفر زندگیت واسه امام حسین عزاداری نکنی:

توی این عکس ۴۵ روزه هستی

شام غریبان

جدیداً هم هر وقت شیر میخوای دستای خوشگلتو میبری طرف دهنت و کلی ملچ مولوچ راه میندازی:

این روزها دوربین رو خیلی خوب میشناسی و تا یه عدد مامان دوربین به دست میبینی زل میزنی تو لنز دوربین و لبخند تحویلم میدی،اگر هم که خسته یا گرسنه باشی یا حوصله یه مامان عکاس سریش رو نداشته باش میزنی زیر گریه(میدونی که پروژه عکاسی مامان اگه شروع شد حالا حالاها دست از سرت بر نمیداره )

روی شکم که میزارمت سرت رو خیلی خوب بالا نگه میداری و این توانایی رو تقریباً از یک ماهگی هم داشتی ولی الان مدت زمان بیشتری سرت رو بالا نگه میداری و کمی هم خودت رو به جلو پرت مکنی

حمام کردن رو خیلی دوست داری وconnie_36.gif تا لباسهات رو از تنت در میارم دستهاتو باز میکنی تا بغلت کنم و توی حمام هم خیلی بچه خوبی هستی

بازی دالی موشه رو خیلی دوست داری.

و اما هدایایی که تا به حال گرفتی:

اولین و مهمترین هدیه رو خدای مهربون بهت داد که اون همون وجود سالم و پاکته و استعدادها و توانایی هایی که بهت داده و در آینده ان شاءالله مشخص میشه.امیدوارم قدر این الطاف خداوندی رو بدونی و از اونها بهترین بهره رو ببری.

و اما دومین هدیه از نظر اهمیت هدیه ای بود که از رضوان خاتون گرفتی و اون سرهمی مخمل خوشگلیه که قبل از به دنیا اومدنت توی یه مغازه دید و ما رو مجبور کرد که از طرف خودش برات بخریم(عکس زیر) و وقتی از بیمارستان به خونه اومدی اون بهت داد.نمیدونی وقتی که اولین بار تو رو توی اون لباس دید چه ذوقی کرد.

توی این عکس ١۴ روزه هستی

البته شما هم بیکار ننشسته بودی و با خودت یه میز و صندلی خوشگل واسه آبجی نازت آورده بودی که از خوشحالیش هر کسی میومد خونمون یا تلفن میزد خواهری نازت فوری بهش میگفت:داداشی از آسمون با خودش برام میز و صندلی آورده،روش نوشته اَپِ(اپل) یعنی سیب،چتر میشه آمبِ لِلّا(آمبرلا).تازه توی یک ماهگیت هم یه کیف صورتی خوشگل از همونا که دوست داشت واسش هدیه گرفتی

                                   

مامانی و بابایی مهربون هم زحمت کشیدن وقتی که تو هنوز تو دل مامان بودی به خاله هاشمیه(خاله من) سفارش دادن یه پلاک خوشگل که برای دفع نظر استفاده میکنن و تو زبان محلی بهش میگن دندوشه برات از عراق تهیه کنه،که البته از طلای ٢١ هم هست.(دستتون درد نکنه مامانی و بابایی مهربون و خاله دوست داشتنی من،الهی که خدا عمر با عزت بهتون بده)

ست زیر رو هم مامانی و بابایی واسه هدیه ختنه کنون بهت دادن(عکس مربوط به دو ماه و ١٧ روزه گی):

هدایای خاله جان و دایی حسین رو هم که قبلاً گفته بودم.

خاله اشرف(خاله من)هم زحمت کشیدن یه پلاک مهدی بهت دادن که توی دو تا عکس بالاتر هست. خجالت

خاله جان زهرای من هم زحمت کشیدن یه سرویس خواب خوشگل با طرح pooh برات گرفتن.

خاله اعظم هم که دوست من هست و خودش هم یه نی نی ناز به اسم آریا داره برات یه نی نی تاب گرفتن به اضافه هدیه نقدی

همسایه هامون هم برات هدیه هایی مثل سیسمونی لباس،پتو،اسباب بازی،نی نی تاب و...آوردن.

از همینجا از همشون تشکر میکنم و آرزو میکنم که خدا به همشون سلامتی و دل خوش بده.

و اینم چند تا عکس:

میخوای مامانو بزنی؟!

 

اینم دو تا عکس بامزه از ٣٩ روزه گی

 

سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ توسط مامان جون