خاتون دل مامانی عزیزم - فرشته های مهربون

این پست شامل شیرینکاریا و شیرین زبونیای عسل بانوی منه که واسش مینویسم:

اول از همه باید واست تعریف کنم که شب نهم ماه رمضان یعنی شب سالگرد تولد قمری تو  واست قصه سه سال پیش از این رو تعریف کردم و اینکه من اون شب به انتظار اومدنت تا صبح چی کشیدم و از تولدت و از بعد از اون و روزایی که دیگه تو رو داشتم و دنیام یه رنگ و بوی دیگه ای گرفته بود.وقتی واست تعریف میکردم تو چشمای نازت رو که از خوشحالی و کنجکاوی برق میزد گرد کرده بودی و فقط گوش میکردی.

و اما ادامه ماجراهای شیرین رضوان خانمی:

پرستار کوچولوی من:

اوایل ماه رمضان یه شب واسه افطار به خونه  مامانی میرفتیم.توی راه شما که حوصلت سر رفته بود توی ماشین مدام بپر بپر میکردی و من مرتب بهت تذکر میدادم  که اینکار خطرناکه و خدای نکرده بلایی سرت میاد.اما شما حاضر نبودی آروم بشینی.منم که توی مسیر جاده ساحلی دل و روده م به هم میپیچه احساس کردم شکمم تیر میکه و حالم بد شد.شما که دیدی من دیگه بهت چیزی نمیگم متوجه سکوت من و حال بدم شدی و اومدی محکم بغلم کردی و گفتی:اذیتت کردم حالت بد شد؟نی نی کوچولو حالش بد شد؟الان خوبتون میکنم و شکم مامان رو بوسیدی و محکم بغلش کردی و تا وقتی به خونه مامانی برسیم به همون حالت مامان رو تو دستای کوچولوت محکم گرفته بودی.وقتی هم که رسیدیم و خواستیم که پیاده شیم گفتی حالت خوب شد؟و من بوسیدمت و گفتم ّبله عزیز دلم.شما هم خوشحال شدی و گفتی دیدی خوبت کردم من خانوم دکتکم(خانم دکترم)(الهی که من فدات بشم با این همه مهربونیت)

 

رضوان و پیامهای بازرگانی:

 یه شب وقت تماشای پیامهای بازرگانی بهم گفتی:سازمان خصوصی سازی گراره برام عروسک مَخمَخی(مخملی)بخره

رضوان و ماه رمضان:

مامان جون منم لوزه(روزه) بودم به منم زودبیا(زولبیا) بده

دختر گلم و استعداد شاعریش:

استعداد فوق العاده ای در مرتب کردن کلمات همقافیه داری و وزن موسیقایی رو هم به خوبی رعایت میکنی.یه وقتایی یه چیزایی میگی که هم از نظر آهنگ و هم از نظر قافیه فوق العاده س و من همشون رو واست مینویسم

مثلاً چند وقت پیش من خسته از کار روزانه یه گوشه نشسته بودم و نفس نفس میزدم و شما که در حال تماشای برنامه عمو پورنگ بودی متوجه من که پشت سرت نشستم شدی و گفتی:

رضوان:مامان جون

من:جون مامان

:ببین چی میگم...مامان جون اینجا نشسته س

:مامان نشسته ست نه بگو نشسته

:حالا گوش کن بیبین شی میگم؟مامان جون اینجا نشسته س

                                             از دست من شه(چه) خسته س

                                                        گلب(قلب) مامان شکسته س

و خیلی از این قبیل که سعی میکنم همشون رو واست بنویسم

ادامه غصه خوردن مامان:

تو یکی از پستای قبلی گفته بودم که یه بار که به حرفم گوش ندادی یه گوشه نشستم و گفتم که دارم غصه میخورم و شما هم به من گفتی غصه نخور پسته بخور...

چند وقته پیش بابا جون داشت درس میخوند که شما هی سر به سرش میزاشتی بابا جون هم بهت گفت اگه منو اذیت کنی غصه میخورما!

شما هم رو به بابا جون کردی و گفتی:شما غصه نخور،مامان جون خودش غصه میخوره(یه وقتایی ما خودمون دیگران رو عادت میدیم که همه ی بارها رو رو دوش ما بزارن)

استعداد نقاشی:

در نقاشی و رنگ آمیزی هم استعداد خوبی داری.بعضی از نقاشیات رو که قبلاً گذاشته بودم.رنگ آمیزی رو هم سعی میکنی با دقت انجام بدی تا از خط بیرون نزنه.البته اینکار هنوز برای سن تو زده ولی خب تلاشت عالیه.

یه نکته جالب اینه که سطحهای خیلی باریک و کوچیک رو خیلی تمیزتر رنگ میزنی.

از ابزار نقاشی هم به مداد شمعی و رنگ انگشتی خیلی بیشتر علاقه داری.علت علاقته ت به مداد شمعی بافت خاصی که روی کاغذ ایجاد میکنه که با زبون خودت و نشون دادن رد مداد شمعی روی کاغذ اینو به من فهموندی.علت علاقه ت به رنگ انگشتی هم که کاملاً مشخصه.

اینم نمونه هایی از رنگ آمیزیت که عکسشونو داشتم:

 

 

 

                                         ببین طنابه رو چه قشنگ رنگ زدی

رضوان و احیای شب قدر:

تا پارسال خودم مراسم احیا رو در حالی که خواب بودی خودم واست انجام میدادم،قرآن رو سرت میزاشتم و یه بار به نیت تو احیا میکردم. اما امسال دیگه خودت خانم شدی و خودت با من احیا میگیری.خدا رو به خاطر داشتنت همیشه شکر میکنم

 در انتظار تولد:

بیصبرانه منتظر تولدت هستی و هر روز صدبار بهمون یاد آوری میکنی که بشه ها(بچه ها) رو دعوت کنیم،بادکنک و کیک و کلاه و شمع بخریم و مرتب میپرسی که لباس عروسیم کی آماده میشه.(پارچه لباست رو هم خودت انتخاب کردی و الان پیش خیاطه تا انشاءالله به زودی آماده بشه)

نظر سنجی محبوبیت به سبک رضوان خاتونی:

امروز صبح به من گفتی:

رضوان خاتون بَده   بابا جون بَده

منم فوری گفتم:نه رضوان خاتون خوبه،گله

شما هم کاملش کردی و گفتی:بله،رضوان خاتون خوبه،بابا جون خوبه،مامان جون بد نیست(اینم از شانس منه دیگه تقصیر تو نیست عزیزمتعجب )

پینوشتها:

1)این پست رو خیلی با عجله نوشتم اگر یه جاهایی احساس کردی خیلی ب احساس نوشتم و یا غل غولوطه به همین دلیله

2)از  همه دوستای خوبی که این پست رو میخونن به شدت التماس دعا دارم در این شب عزیز و از فرشته های گلم هم که همیشه التماس دعا دارم

شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۸ توسط مامان جون