حال و حوصله ندارم اصلاَ - فرشته های مهربون

سلام به همه:به دوستای گلی که به ما سر میزنن،به اونایی که ما بهشون سر میزنیم و بهمون سر نمیزنن، به فرشته های خودم روزی که این مطلب رو میخونن و همه ی  روزها

راستش نمدونم واسه چی اومدم تو صفحه ارسال پست جدید(چیزی ندارم که بنویسم آخه)

این روزا خیلی خسته و بیحوصله ام،اونم اینروزایی که اینهمه منتظر اومدنشون بودم

راستی تا یادم نرفته ماه مبارک رمضان به خونه دلاتون خوش اومده.به خونه دل من که امسال انگار نمیخواد بیاد.از طرفی امسال به خاطر وجود فرشته کوچولوی توی دلم نمیتونم روزه بگیرم(البته روز اول رو گرفتم به نیت تبرک)این خیلی ناراحتم نمیکنه و دلتنگی و بیحوصلگیم هم مال این نیست...

دلتنگیم به خاطر اخلاق زشت و بیخودیه که دارم شاید:اینکه عادت کردم تو زندگی به همه،حتا اونایی که بیشتر ازهمه بهم ضربه زدن و احتا اونایی که به حد انزجار ازشون بدم میاد خوبی کنم.من همیشه اینطور فکر کردم که باید به همه بدون ااینکه انتظار جبران از طرفشون داشته باشی خوبی کنی،حتا اگه ازشون بدی دیدی حتا اگه بهت ستم کردن و حتا اگه این ماجراها روزها و سالها تکرار بشه تو بازم باید خوبی کنی،حالا اگه یه جایی کم آوردی و یه وقتایی هم داد و بیداد کردی که یادشون بندازی که تو چه کار میکنی واونا چه کار اشکال نداره و شاید هم لازم باشه...اما در کل باز هم نباید از مرام خودت که میدونی درست هست عقب نشینی کنی

اما خب قبول داری یه وقتایی نمیشه بعضیا رو جز همه به حساب آورد و ازشون توقع نداشت.بعضیایی که سهم بیشتری از این فداکاریها رو بهشون اختصاص دادی تا جایی که خودت رو به مرز ندیده گرفتن و نابودی کشوندی تا اونا خوش خوشانشون باشه

بعضیایی که واسه خودشون هم یه قدم بر نمیدارن چه برسه به تو(شاید واسه خودشونم قدم بر نمیدارن چون میدونن تو هستی که این کار رو بکنی)

خلاصه اینکه این روزا خیلی دلم گرفته،دلم میخواد سرم رو روی شونه های خدا بزارم و گریه کنم..دلم یه ساحل میخواد که برم و اونجا تمام خستگیها و عقده هام رو داد بزنم و خیالم راحت باشه که صدام لای صدای موجای خروشنده ش گم میشه و به کسی نمیرسه...که همه حتی نزدیکترین آدما به من فکر کنن که هرچی درباره ی این خندونک الکی خوش(خودم رو میگم)فکر میکنن درسته...بگذریم...

بگذریم...شاید خوشی زیر دلمان زده باشد...من فکر میکنم با کمی فاصله خیلی به هم نزدیکتر میشویم

نیومده بودم که اینا رو بگم..اومده بودم که از دوستای خوبی که بهمون سر زدن و کامنت گذاشتن تشکر کنم و بگم به یاری خدا تو اولین فرصت بهتون سر میزنم

عارفه جون ممنونم از این همه لطفی که بهمن داری،خیلی گلی،در اولین فرصتی که دست بده باهات تماس میگیرم

نماز و روزه همتون مقبول درگاه حق واقع بشه انشاءالله

امیدوارم که حقیقت شب قدر رو درک کنین و آخر این ماه جزو رستگاران واقعی باشید

ما رو هم(مخصوصاً فرشتهای کوچولوم رو) از دعای خیرتون بینصیب نزارین(واسه عاقبت از من که خیلی وقته گذشته(تقصیر کسی نیست خودم از محدوده ی عاقبت به خیری بیرون زدم) به خیری فرشته های من خیلی دعا کنین

 

پینوشت:اینقدر بیحوصله بودم که متوجه نبودم این مطلبو جای این وبلاگ به اشتباه روی وبلاگ شکلکها دارم منتشر میکنم

شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۸ توسط مامان جون