داره کم کم از راه میرسه - فرشته های مهربون

 
 

سوختم ،باران بزن،شاید تو خاموشم کنی

           شاید امشب سوزش این زخمها را کم کنی

                                 آه باران، من سراپای وجودم آتش است

                                                    پس بزن باران، بزن،شاید تو خاموشم کنی

اونی که خیلی دلتنگش بودم داره کم کم از راه میرسه،دراه آروم ودلبرانه قدم برمیداره تا بیشتر منو بیتاب اومدنش کنهخیلی به من نزدیک شده اونقدر که بوی دل انگیزش رو روزها و شبهاست حس میکنم

عطر نفساش تو تمام وجودم پیچیده،ثانیه به ثانیه بودنهای قبلیش جلوی چشممه.خیلی وقته که منتظر اومدنشم،خیلی برام عزیزه، خیلی، خیلی، اونقدر که به عشق حضورش خونه تکونی کردم.خیلی محتاج اومدنش هستم اونقدر که اگه نبینمش،اگه نیاد،یا اگه بیاد و من نباشم...

سجاده ی زیبایی رو که از مشهد گرفتم نگه داشتم تا اولین نمازم رو وقتی روش بخونم که اومده باشه،چادر نمازی رو که خیلی دوست داشتم شستم و کنار گذاشتم برای شبهایی که اومده باشه،عطر نمازم،لباس نمازم...

کلی برای اومدنت تدارک دیدم و آب و جارو کردم خودم رو تکوندم...بیا ای ماه زیبای خدا که بیتابتر از همیشه منتظر اومدنت هستم.

منتظرم بیای تا بهونه ای برای بلند گریه کردن داشته باشم،بیای تا بهونه ای برای ضجه زدن،برای دست بلند کردن به طرف خدا،برای فراموش کردن همه ی روسیاهیام،برای ساختن پلهایی که قبلاً بارها و بارها و بارها خرابشون کردم،برای...داشته باشم

تو جمع همه بهانه های منیبهشت آرزوهای منی،سنگ صبور دل تنگ منی زودتر بیا

بیا که همنفسی با تو از تمام نعمتهای دنیا برام عزیزتره(محتاج کمی نفس کشیدن و پرواز کردن در هوای توام)

قول میدم که اینبار قدرت رو بدونم،قول میدم که اینبار اگه باز هم تو رفتی و من موندم عهدهایی رو که با تو بستم نشکنم.میخوام تمام پله هایی رو که توی این بیست و هفت سال و بیست و شش روز و چند ساعت به هوای سراب پایین اومدم،به دنبال آب حیات برگردم

بر میگردم،تمام مسیر پر فراز و نشیب گذشته رو،تمام راههای باریک و پر پیچ و خم رو،وقتی تو باشی راحتتر میتونم برگردم بدون اینکه ترس از سقوط داشته باشم،چرا که ایمان دارم وقتی اراده به برگشت در این مسیر باشه هرجا که نفس کم بیارم و بیفتم زیر پام آتش نیست

ای ماه خوب میهمانی خدا:

بیتاب آمدنت هستم،مشتاق تر از مشتاقان به رویت هلال ماه شوال منم که مشتاق رویت هلال ماه رمضانم

خدایا به ما اینبار فرصت درک لحظه به لحظه ماه رمضان رو عطا کن.حالا که فرصتی برای رستگاری به ما عنایت کردی توان استفاده از اون رو به همه ما بده.خدایا درد همه دردمندا رو در این ماه شفا بده،حاجت همه حاجتمندا رو روا کن،به همه بیماران شفا عنایت کن.همه ی ترسها رو تبدیل به امنیت کن.خدایا به همه کسانی که آرزوی داشتن فرزند دارن فرزند صالح و سالم عطا کن

برای خانواده و دوستان و نزدیکان و عزیزانم و خودم از تو عاقبت به خیری و عافیت میخوام.

توفیق درک شب قدر رو به همه ی ما عنایت کن.کمک کن که بعد از اتمام این ماه عزیزی که پیش رو داریم عهدهایی رو که با تو و خودمون بستیم فراموش نکنیم.قرآنهامون تا سال بعد در انتظار غبار روبی نمون،و دور دلهامون سیاهی و آلودگی جمع نکنیم و جایی برای حضور فرشتگان مقربت در لحظه هامون قرار بدیم

کمی از فرشته های خونه ما:

نی نی که الحمدلله در سلامت به سر میبره(تا اونجایی که من اطلاع دارم)و اونم بیصبرانه منتظر رسیدن ماه رمضان و رفتن به ضیافت خدای مهربونه(اینو از تکونایی که وقتی به لحظه های نورانی این ماه فکر میکنم میخوره میفهمم،مثل همین الان)

رضوان خاتون هم که کماکان در حال شیرین زبونی و ورجه وورجه و ریخت و پاش کردن و سوالای پشت سر هم کردن و مهمتر ازهمه دلبری کردن واسه مامانشه.

این فیلم مربوط به دوم مرداد همین امساله که تو خونه دایی حسین با ابوالفضل مشغول شنیدن کلیپ تبلیغاتی مای بی بی بودن که متاسفانه هر کار کردم موفق به آپلود کردنش نشدم و امروز با کمک مامان مهربون مانی موفق به این کار شدم که اینجا میزارم

 

 


Photo Sharing - Video Sharing - Photo Printing 

 

و یه مکالمه شیرین دیگه بین من و رضوان خاتون:

 

رضوان در حال بستنی خوردنه

 

من:رضوان خاتون منم از بستنیت بخورم؟

 

رضوان:نه بدمزه س،به زور دارم میخورمتعجب

پینوشت:

تو لحظه لحظه های با خدا بودنتون همه رو دعا کنین،همه رو ،کسی رو از قلم نندازین،دعای دوست در حق دوست بهتر مستجاب میشه مخصوصاً دوستایی که اگرچه همدیگه رو تا بحال ندیدن ولی محبت هم تو دلاشونه

توی این دعاهاتون واسه مهری جون هم خیلی دعا کنین،دعا کنین خدا خودش و فرشته کوچولوش رو صحیح و سالم نگه داره

سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸ توسط مامان جون