دوستت دارم...پدر - فرشته های مهربون

سلام به همه دوستای خوبمون.دوشنبه پانزدهم همین ماه مصادف هست با میلاد با سعادت مرد مردستان طاها،حضرت امیر المومنین علی علیه اسلام،و روزی که به تلافی روز مادر مردم بین خودشون اونرو به عنوان روز پدر نامگذاری کردن و البته کار بسیار پسندیده ای هست.

از اونجا که اگر خدا بخواد ما فردا یعنی جمعه دوازدهم عازم مشهد مقدس هستیم تصمیم گرفتم این پست رو بزارم و پیشاپیش این روز عزیز رو به همه ی پدرای مهربون به خصوص پدر خوب و دوست داشتنی خودم و باباجون فرشته ها و همه ی پدرایی که به اینجا سر میزنن تبریک بگم.اون مامانای مهربونی هم که لطف میکنن و به ما سر میزنن و احوالمون رو جویا میشن از قول من و فرشته ها به پدرای خوب و همسرای مهربونشون این روز رو تبریک بگن

      خدمات وبلاگ نویسان جوان -- بهار بیست            www.bahar20.sub.ir

کاش میتونستم یه روز همه ی زحمتایی رو که پدر و مادرم واسم کشیدن جبران کنم و اینهمه احساس شرمندگی در مقابل وجود مقدسشون نداشته باشم.تنها کاری که از من بر میاد اینه که همه ی تلاشم رو واسه برآورده شدن یکی از آرزوهاشون بکنم و اون اینه که همونطور که اونا میخوان تلاش کنم بنده شایسته ای برای خدا باشم و اونا رو پیش خدا روسفید کنم.هرچند که این کار خیلی خیلی سختیه ولی من با تمام وجودم و برای جبران زحمات اونا هم که شده همه ی تلاشم رو میکنم.

              

پدر من یکی از فداکارترین پدرای دنیاست.همیشه از حق خودش زده و در اختیار ما قرار داده،و به همراه مادر مهربونم تو بدترین شرایط تا اونجا که تونستن امکانات راحتی ما رو فرام کردن حتی تو شرایط جنگزدگی و...و هنوز بعد از گذشت اینهمه سال و حالا که دیگه من و خواهرم مادر شدیم و برادرم هم پدر، همونجور مثل بچگیامون ما رو زیر پر و بال خودشون گرفتن و به بهترین شکل ممکن از ما و خونواده هامون حمایت میکنن


خدا نکنه یه روز بفهمن که یکی از ماها یه مشکلی داریم،اونوقته که از خواب و خوراک خودشون واسه حل مشکلاتمون بزنن و خودشون رو به آب و آتیش بزنن تا ما ذره ای سختی نکشیم.

پدر و مادر عزیزم شما نه تنها برای من بهترین پدر و مادر بودید بلکه در حق خیلی از همنسلای من و حتی خیلی از اونایی که بعد از من به دنیا اومدن و میان فداکاری کردید...

 روزهایی که تو پدر عزیزم سینه خودت رو آماج گلوله های بعثیها کردی و از آب و خاک و ناموس این مرز و بوم دفاع میکردی

و تو مادر عزیزم وقتی به تنهایی دوران سخت بارداری رو تحمل کردی و منو در حالی به دنیا آوردی که پدرم کنارت نبود تا از تو حمایت کنه و به سختی من و برادر کوچکم رو که بعد از من به دنیا اومد بزرگ کردی و دم نزدی تا مبادا اراده پردمون برای مقاومت ضعیف بشه..

  تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com اون روزها شما برای همه  ی   تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

                                 بچه های

              ایران عزیز پدری و مادری کردید

 تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.comبی اندازه دوستتون دارمتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com 

 و با اینکه خیلی در حق شما کوتاهی کردم همیشه خودم رو محتاج دعای خیر شما میدونم

              

پینوشتهای این پست:

١)ما ان شاءالله دوازدهم عازم مشهد مقدس هستیم.پروازمون از آبادانه ساعت هشت و نیم شب،واگه خدا بخواد نوزدهم با پرواز ساعت پنج بعد از ظهر مشهد-آبادان برمیگردیم.البته ان شاءالله امروز به خرمشهر میریم تا هم با فامیل خداحافظی کنیم و منم خواهر گلم رو ببینم و تو آخرین روزای بارداریش ازش یه عکس یادگاری واسه خالم که ایران نیست بگیرم.

٢)این مسافرت تقریباً یه جور توفیق اجباریه،یعنی یه دوره کاری از طرف محل کار باباجونه.برای اسکان طرقبه رو در نظر گرفتن که من از این بابت خیلی ناراحتم چون که صبح تا ظهر که همش میره واسه کلاس.اگه تو شهر مشهد بود خیلی بهتر میتونستیم بریم زیارت.ولی همینشم خدا رو شکر که امام رضای مهربون امسال هم ما رو طلبید

خیلی دوست داشتم امسال برم شمال.دلم واسه بابلسر خیلی تنگ شده(نه اینکه تو جنگی اونجا به دنیا اومدم و سالهای کودکیم هم اونجا گذشته..)اما با این وضعیتی که دارم نمیتونیم بریم.ان شاءالله واسه وقتی که نی نی دنیا اومد

۴)اگه خدا قبول کنه و عمری باشه و بتونیم به پابوس آقا مشرف بشیم واسه همه ی شما و کوچولوهاتون دعا میکنم.مهری جون تو رو هم مخصوصاً اسم میارم که مطمئن باشی به یادتم و اینقدر هم به خودت انرژی منفی ندی.واسه خواهر گلم هم که دیگه معلومه

۵)دعا کنین اینبار وقتی از زیارت بر میگردم دیگه آدم شده باشم و شیطون نتونه هیچوقت هیچوقت گولم بزنه.دعا کنین وقتی برمیگردم دلم اونقدر پاک شده باشه که خدا یه خونه ی  دائمی تو وجود من واسه خودش بزنه

6)انشائالله اگر عمری بود خاطرات و عکسهای سفر چهارنفرمون رو میزارم اینجا.تا وقتی که دوباره بیام

پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۸ توسط مامان جون