نی نی خاله جان به زودی وارد گود میشه - فرشته های مهربون

این روزا خیلی مضطربم.البته اتفاق بدی نیفتاده شکر خدا،و ان شاءالله  قرار هم نیست که بیفته.

نگرانی من بابت خاله جانه...خاله جان هم شکر خدا مشکلی نداره و نینیش قراره به زودی پا روی چشمای خالش بزاره

نگرانی من از این بابته که میترسم خاله جان یه وقت الان که کسی پیشش نیست دردش شروع بشه.مامانی قرار بوده بره پیشش اما فعلاً یه مشکلی واسش پیش اومده که تا یازدهم یا دوازدهم نمیتونه بره خرمشهر.البته دکترا گفتن احتمالاً نی نی خاله جان بیستم به دنیا میاد،ولی اینهمه که خاله جان داره پیاده روی میکنه میترسم نینیش عجله کنه و وقتی بیاد که کسی پیش خاله جان نباشه تا کمکش کنه.                       

یه دونه خواهرمه چیکار کنم نگرانشم.آخه خواهر کوچولوی من اینقدر ظریف و حساس بود که با یه سرما خوردگی کلی اذیت میشد...

هرچند که شوهر خاله و خانوادش خیلی خوب هستن و خاله جان رو خیلی دوست دارن اما اگه یه وقت که شوهر خاله سر کار هست و مامانی هم اونجا نباشه خاله دردش شروع بشه،با حجب و حیایی هم که داره میدونم با خانواده ی شوهرش تماس نمیگیره بعد چی میشه؟

نه خدا نکنه...خدا کنه وقتی وقتش بشه که مامانی قبلش رسیده باشه اونجا و همه چیز واسه یه زایمان راحت و بی دغدغه واسه ی خاله جان آماده باشه

میترسم خواهر گلم هم این فکرا توی سرش باشه و دلهره داشته باشه.من که از دلهره ی اون روزای زیادیه که دست و دلم به کار نمیره و شبای زیادیه که تا نزدیک صبح خواب به چشمام نمیاد.

خدا جونم کمکش کن که یه زایمان راحت و ایمن داشته باشه و بچش رو به سلامتی و بدون عوارض و ناراحتی به دنیا بیاره.

خدای مهربون خواهرم رو به تو میسپارم...خودت میدونی که اگه میشد حاضر بودم من به جای اون درد بکشم،اما چه کنم که نمیشه.

به حق این ماه عزیز و روزهای عزیزی که در پیشه یاریش کن و نزار درد بکشه و اذیت بشه،به حق حضرت علی علیه السلام به خودش و بچش  قوت و سلامتی بده.آمین یا رب العالمین

                     mlas.ir

پینوشت١):از دوستای خوبمون که این مطلب رو میخونن خواهش میکنم واسه سلامتی خواهر گلم و نینیش،و واسه راحتی زایمان خیلی دعا کنن

پینوشت٢)خاله جونی خیلی منتظر اومدنت هستم،قول بده مامان گلت رو اذیت نکنی،قول بده وقتی بیای که همه چیز واسه راحتی و ایمنی خودت و مامان مهربونت آماده باشه.واسه سلامتی جفتتون هر لحظه دعا میکنم

 

یکشنبه ٧ تیر ۱۳۸۸ توسط مامان جون