و اما آخرین اخبار فرشته خانم - فرشته های مهربون

و اما آخرین خبر از رضوان خاتون اینکه:

غذا خوردنش یه کمی بهتر شده و به لطف خدا سر حالتر شدههرچند که خیلی مونده تا به شادابی و سرحالی قبلش برسه ولی همینشم جای هزاربار شکر داره،البته اینم بگم که ماشالا هزار ماشالا زبونش کما فی السابق با قدرت و شیرینی هرچه تمامتر مشغوله کاره خدا رو شکر

البته این سر حالی تا حدودی به دوستان وبلاگیش که من نشونش میدم و ازشون براش حرف میزنم مربوط میشه،مخصوصاً از چند روز پیش که عکس یونا رو نشونش دادم و گفتم خونشون زیتونه و اونم با لحن قشنگ و صدایی که سعی میکرد برای دلبرانه تر کردن نازکش کنه گفت:به اونا(یونا)زنگ بزن با هم بریم پارک زیتون.آخه رضوان از همه جای اهواز پارک زیتون رو خیلی دوست داره.

و اما آخرین خبر اینکه بالاخره این فرشته کوچولو ما رو مجبور کرد که به خاطر اونم که شده دوبین شیژیتالی(دوربین دیجیتالی)بخریم.آخه مدام اصرار داشت که عکسامو بزار تو ایترنت(اینترنت) و ما هم بهش میگفتیم مامان این عکسا رو نمیشه گذاشت و اونم با حالتی که یعنی مچ ما رو گرفته میپرسید:پس چطویی اَشّیا(ارشیا) گذاشته؟متعجب و ما هم واسش توضیح میدادیم که بچه ی خوب این عکسا رو با دوربین دیجیتالی گرفتن نه با دوربین ما و نه با موبایل .

و بالاخره همین شد که تو ادامه مطلب نتیجه ش رو میبینین...


این عکسا رو به سختی هر چه تمامتر گذاشتم اینجا،جون شما.البته واسه هرکدومشون تقریباً یک ساعت وقت صرف کردم و از طریق کپی-پیست قرار دادم اینجا.البته این سایت پرشین گیگ که فاطمه و فرشته لطف کردن و دعوتنامش رو فرستادن خیلی بهتر بود.دستشون درد نکنه.اما در نهایت باز هم وقتی آدرس عکس رو کپی میکردم تو قسمت مربوطه خیلی کوچیک ظاهر میشد.نتیجه این شد که مجبور شدم عکسا رو بعد از آپلود کردن کپی کنم و تو وبلاگ قرار بدم .امیدوارم که خوب شده باشن.                      

             

دخمل گلم از بس با کلاسه تو خونه هم باید کلاهشو سر کنه و کیفشو بندازه تو دستشو جلوی مامان رژه بره و دلشو ببره.لباس و کیف و کلاهشم بیشتر وقتا خودش ست میکنه 

 

 

عجله برای بیرون رفتن از چاردیواری

 

 

سوار کاری در خانه

 

 

اینم دوست جدیدشه

 

رضوان خاتون و دایی علی

 

 

رضوان در پارک محله

 

اینم زن عنکبوتی!!!

 

رضوان خاتون:مامان جوون بیبین،ماهی کیشیدم

پنجشنبه ٤ تیر ۱۳۸۸ توسط مامان جون