نی نی و ماجراهاش - فرشته های مهربون

این سری هم سریال نی نی دار شدن ما از سری اولش خیلی پیچیده تر و پر ماجراتر شد.اون از اولش که ما وقتی با کمال تعجب فهمیدیم یه نی نی میخواد به جمع ما اضافه بشه که خوردیم به آخر سال.اینجا هم که دکتراش انگار از یه ماه مونده به آخر سال میرن تعطیلات و یه چل-پنجا روزی هم میمونن.ما که هر چی بیشتر گشتیم کمتر دکتر پیدا کردیمعصبانیمنم حالم خیلی خیلی...بد بود.کمر دردها و دل دردهای وحشتناکی داشتم.یاد روزایی افتادم که رضوان خاتون داشت دنیا میومد.اما من وقتی سر رضوان باردار بودم اولش از این دردا خبری نبود واسه همینم خیلی وحشت کردمناراحتتا اینکه به پیشنهاد باباجون رفتیم به بیمارستان... و بخش زنان اونجاتعجبچشمتون روز بد نبینه! اینقدر وحشیانه با مراجعه کننده ها برخورد میکردن که قلبم داشت میومد تو دهنم و از طرفی خیلی دلم میخواست یه جواب درس و حسابی بهش بدم که با مردم بیچاره اینطوری رفتار نکنه.

بعد از یکساعتی که اونجا بودم یکیشون اومد طرفم و گفت چته؟گفتم هیچی؟گفت پس برا چی اومدی اینجا؟تازه یادم افتاد که چم هست و واسش توضیح دادم.گفت تو بیست روزه که اینجوری هستی الان اومدی؟الانم برو همونجایی که بودی یا خوب میشی یا میمیری!

شیطونه میگفت پاشم بزنم تو دهنشعصبانینمیدونم اینا چه سوگندی خوردن که اینجوری واسه مردم(بلا نسبت شما البته)هار شدن.بهش گفتم حرف دهنت رو بفهم،فکر کردی با کی طرفی؟گفت: با یه مش آدم بی فرهنگ بیسواد!گفتم: جداً از کجا میدونی که تو اینایی که میان اینجا خیلیاشون از تو یکی باسوادتر نباشن؟گفت:پیداس از قیافه هاشون!

گفتم:آها لابد شما وقتی مریض باشی و درد جونت رو به لبت برسونه با آخرین مد روز میای بیمارستانآخه بنده خدا اگه همین یه مش به قول تو امل و بیسواد سالی  یه بچه نیارن که تو باید از گشنگی بری بمیری.نمیدونم چی میخواس بگه که یکی دیگه از همکاراش اومد و  گفت :تو مگه شیفتت تمام نشده برو دیگه

بعد دوباره شرایطم رو واسه اون یکی توضیح دادم.


گفت که تا سونوگرافی ندم چیزی معلوم نمیشه اما خودشون هم تکنسین سونوگرافیشون رفته بود ددر

.از فرداش تمام بیمارستانای دولتی و خصوصی اهواز رو زیر و رو کردیم اما چیزی عایدمون نشدگریهچهار روز کارمون شده بود اینکه صبح وعصر بریم اهواز رو وجب کنیم دنبال یه مرکز سونوگرافی که دکترش باشه اما...آخر سر هم مجبور شدیم بریم آبادان.چون اون متخصص بداخلاق بیمارستان بهم گفته بود که نود درصد بارداریت خارج از رحمه خیلی میترسیدماما دکتر سونوگراف آبادان بهم گفت که صد در صد بارداریم داخل رحمی هست و خیالم تا حدی راحت شد.همونروز هم نتیجه رو بردم پیش دکتر خودم خانم آرش نیا توی خرمشهر.هرچند که چیز خاصی توش ننوشته بود ولی جهت اطمینان رفتم و شرایطم رو بهش گفتم.مثل همیشه با همون برخورد خوبش کلی دلداریم داد و گفت این چیزیه که خدا خواسته و تازه فاصله ٣ سال بین دو تا بچه بهترین فاصله هست و دیگه الان وقتش بود که واسه رضوان یه خواهر یا برادر بیارین.و در مورد دردام گفت اگه تا یکی دو هفته دیگه بهتر نشد برو دکتر.

بعد از گذشت چند هفته و پرسون پرسون یکی از بهترین متخصصای اهواز رو سراغ گرفتیم و رفتیم.به محض اینکه سونوگرافی و رقم آزمایش بارداریم رو که ۴٢٧٠ بود دید گفت:احتمالاً چند قلو باردار هستییه سونوگرافی دیگه هم باید بدی واسه تعداد جنین و یکی دیگه واسم نوشت.ازش پرسیدم میشه یکی دو هفته دیرتر سونوگرافی رو انجام بدم آخه من الان چهار هفته از بارداریم میگذره و شاید سونو الان چیزی مشخص نکنه؟گفت نه الان مشخصه

رفتم یکی از بهترین مراکز سونوگرافی و با کمال تعجب شنیدم که گفت هیچی مشخص نیست.گفتم که قبلن سونوگرافی دادم و جنین رو داخل رحم تشخیص دادن.پرسید کجا؟گفتم:آبادان.گفت من اینجا با پیشرفته ترین دستگاه دارم میگم چیزی پیدا نیس،اونوقت چطور تو آبادان اونم دو هفته قبل تونستن جنین رو ببینن.خلاصه همین شد که دوباره دوهفته بعد و دوهفته بعد سونو تکرار شد و تنها چیزی که عایدمون شد این بود که چند قلو نیست.از این تعدد سونو خیلی میترسیدم دکتر هم که با حرفاش..بعدش هم در حالی که من دو ماهم هم کامل نشده بود کلی قرص و کپسول مثل یه نوع مولتی ویتامین خارجی و قرص و آهن و... واسم نوشت.چشمتون روز بد نبینه این داروها مخصوصاًمولتی ویتامینه رو که میخوردم حالم خیلی بد میشد و قطعش کردم.اما مگه فایده داشت تا سه روز بعد از آخرین قرص چنان تهوع و سرگیجه و معده درد و تاری دیدی گرفتم که کارم به بیمارستان کشید و اونجا هم گفتن که از این قرصاس که الان نباید بهم میداده.

ماه بعدش هم دکترم رو عوض کردم.تا چند روز پیش که دوباره پیشش رفتم یه سونو برام انجام داد و گفت که بچه سالمه و رشدش هم خوبه.اما جنسیتش رو نمیتونم تشخیص بدم.گفتم آخه شما که میگین چهار ماهم هم تموم شدهسوال گفت :آره ولی نتونستم تشخیص بدمناراحت

خیلی دوس داشتم بدونم جنسیت چی هست،چون مستحبه که قبل از اینکه چهار ماه و ده روز از بارداری بگذره و روح در جنین دمیده بشه اسمش رو تعیین کرد ولی خب نشد دیگه

.همین که فهمیدم تو سالمی مامانم خدا رو صد هزار مرتبه شکر جنسیتت هم بالاخره معلوم میشه دیگهاما خودمونیم تو هم خیلی منو اذیت میکنیا،مثل همین الان که اینقدر نگذاشتی بخوابم که مجبور شدم بیام پشت دستگاه یه کمی از ماجراهای تو بنویسم.خب اینم خودش یه حکمتی شد دیگه.

ولی مامان جونی تو رو خدا بزار من یه خورده استراحت کنم به خاطر خودت میگم که خدای نکرده یه وقت طوریت نشه و ضعیف نشی.روزا که خواهرت نمیزاره چش رو هم بزارم شبا هم که اون خوابه  تو نمیزاری

بابا تو رو خدا بزارین منم یکم بخوابمشما دوتا به هم برسین با من چه میکنین.یا میشین یا که در هر دو صورت هم کار من ساخته سنیشخند

شبت هر دو تا تون به خیر باشه گلای من،خوابای خوش ببینینقلب

چهارشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸۸ توسط مامان جون