حسینیه فرشته های مهربون - فرشته های مهربون

حَیَ علی العزاء         حَیَ علی البکاء

فی ماتم الحسین        مظلوم کربلا

 سلام بر خون سرخ و همیشه جوشان خدا=سلام بر حسین شهید

فرشته های کوچولوی پاک و معصوم و دوست داشتنی من

نمیخواستم امشب بیام پشت سیستم،آخه امشب مثل شبهای قدر احیاء داره،نماز داره،قرآن داره،اما از هر عبادتی با اجرتر امشب گریه بر مظلومیت حسین فاطمه ست،

اما باید میومدم و این خبر رو بهتون میدادم که:امسال از برکت وجود شما دو فرشته پاک ما تو خونمون یه حسینیه داریم که شب عاشورای امام حسین(همین چند ساعت پیش) افتتاح شد.

حالا از برکت وجود شما من به دو آرزوی دیرین خودم رسیدم:همیشه آرزو داشتم اینقدر مال و لیاقت پیدا کنم که بتونم یه حسینیه بسازم،که هیچوقت نه مالش رو پیدا کردم و نه لیاقتش رو.

یه آرزوی بزرگ دیگه که از بچگی باهام بوده و اما هیچوقت سعادت و لیاقتش نصیبم نشده مداحی برای امام حسین علیه السلام بود(تنها دلم به همون لالایی هایی که براتون میخوندم خوش بود)

امسال دیدم همش تو خونه ایم،نمیخواستم مثل پارسال بشه(خرمشهر یاد شبهای محرمت به خیر)امسال هم به غیر از سه شب روضه ای که تو ساختمونمون هست و شام غریبان هم آخرین روضه شه جایی نرفتیم و با تلوزیون اقامه عزا میکردیم و اشک میریختیم.

دوست داشتم تو خونه ای که از برکت اهل بیت خریدیم روضه بزارم اما جامون خیلی تنگه(نمیدونم شاید هم دلهامون خیلی کوچیکه)

به رضوان خاتونم گفتم دوست داری تو خونمون عزاداری کنیم و دختری داشت از خوشحالی بال در میاورد، این شد که وقتی از روضه همسایمون برگشتیم دو تا پرچم کوچک یا عباس و یا حسین مظلوم که تو خونه داشتیم زدم به دیوار،و مجموعه کتابهای عاشورایی و کتابهای آسمان (کتابهایی در باره ١۴ معصوم برای خردسالان)که تو دوره عقدمون خریده بودم تا روزی که خدا بهمون فرزندانی عطا کرد به جای لالایی شعرهایی درباره اهل بیت علیهم السلام تو گوش دلشون زمزمه کنم آوردم،لباسهای عزامون رو پوشیدیم و با دعای فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حسینیه فرشته های مهربون رو افتتاح کردیم و ان شاالله تا آخر ماه صفر در اون اقامه عزا میکنیم.

امشب شعرهای کوتاهی درباره امام حسین و حضرت زینب و حضرت ابالفضل العباس علیهم السلام خوندیم و سینه زدیم و اشک ریختیم و یه شعر بلند درباره حضرت رقیه سلام الله علیها  که ان شاالله سعی میکنم همشونو براتون ثبت کنم.

فقط میخوام اینو بگم که:قربونتون برم،فدای دستهای کوچولوتون بشم من.

قربون صدات بشم محمدمهدی نازم که تو این دهه عزا دو تا کلمه جدید یاد گرفتی،اولیش حُبین(حسین)بود که شب اول محرم یاد گرفتی،و دومیش امشب بود که وقتی من وخواهرت سینه میزدیم و میگفتیم ابالفضل،تو هم دستهاتو میبردی بالا و میگفتی اَبَ بَ(ابالفضل) و چنان هیجان زده شدی که خودتو با دو انداختی تو بغل من.

ان شاالله تا آخر عمر ذکر حسین و ابالفضل رو لبهاتون و عشق حسین و اباالفضل تو دلهاتون بمونه.

پینوشت:

یا حسین:میدونم که نه حسینیه ساختم و نه مداح اهل بیت شدم،همه دلم به این خوشه  که شاید این زمزمه های عاشقانه ای که در گوش دل شما میخونم هرچند که اسمش مداحی اهل بیت نباشه،هرچند که مستمعی ندارم که با شنیدن روضه من اشک بریزه،اما این ذکرها و شعرها در روح و جان شما اثر کنه و شاید روزی شما مداح ،شاعر و یا ذاکر اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین بشید و صدای مظلومیت حسین علیه السلام رو به گوش نسل بعد و نسلهای بعدتر برسونید.

یا ابالفضل العباس:دلم برای عزاداریهای خرمشهر تنگ شده. عزاداریهای خرمشهر یه چیز دیگه ست،حتی خیابونهای خرمشهر تو این شبها یه چیز دیگه ست.با وجود اون تکیه ها و لاله های شیشه ای رنگی که روز عید غدیر که به شب میرسه شروع به زدن داربستهاش میکنن.

اینقدر عزاداریهای شبهای محرم خرمشهر دلنشینن که حتی اون سالی که تو کربلا بودم شب عاشورا  حسرتشو میخوردم،امامحسین هم قربونش برم صدای قلبمو و شنید و همون لحظه یه دسته خرمشهری وارد حرم مطهرش شد با همون سبک و همون تزئینات و همون عزاداری اصیل.

یا زینب الکبری:چقدر دلم میخواست میتونستم برم کنار مسجد جامع و صدای برادر عزیزم که صداشو وقف اهل بیت علیهم السلام کرده بشنوم و با شنیدن نوحه هاش اشک بریزم.به نفسش برکت و گیرایی بدید یا آل الله و خودش و خانواده ش رو همیشه سر سفره احسان خودتون مقیم کنید.

پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٩ توسط مامان جون