توضیح پست قبل+سه خبر +پینوشت رو بخونبد - فرشته های مهربون

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک،علیک منی سلام الله ابداً مابقیت و بقی اللیل و النهار،و لا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین

و علی علی ابن الحسین

 و علی اولاد الحسین

و علی اصحاب الحسین

باز هم ماه یه ماه محرم دیگه از راه رسید و ما تازه یادمون افتاد امام و مقتدایی داریم که خون به ناحق ریخته شده ش هنوز در حال جوشیدنه،

خون به ناحق ریخته شده خدا هنوز هم در حال جوشیدنه و ما هزار کار میکنیم و اسم خودمون رو هم گذاشتیم پیرو مکتب حسین علیه السلام.

به خودم میگم تو کجا و دم از پیرو مکتب حسین علیه السلام زدن کجا؟خاک بر سرت،تو که اونقدر صبر و تحمل نداری که در مقابل بعضی افراد جاهل مدارا کنی،توان پیمودن راه در مکتب دشوار حسین علیه السلام رو داری؟نه خداییش داری که دم میزنی؟

یا حسین شهید،به حق خون مقدست که خونخواهش خداست،یاریمون کن اینبار دیگه درست بشیم،یاریمون کن این محرم واقعا بر مظلومیت تو اشک بریزم و نه بر چیز دیگه ای،یاریمون کن اشکهایی که بر مصیبت تو و خاندان پاکت میریزیم غبار غفلت رو از وجودمون بشوره و چشمهامون توانایی دیدن نور خدا و دلهامون توانایی پذیرش حقیقت رو پیدا کنه.

زندگی پیوند غم و شادیه فرشته های من:

ما همونطور که تو موالید و عیدهای مذهبی و جشنهای خانوادگی و تولدهای خودمون میدویم برای شادی و جشن و لباس وخرید عید و....تو مناسبتهای سوگواری اهل بیت هم باید نشون بدیم که این روزمون یه فرقی با روزهای دیگه مون داره.

نباید فکر کنیم که :دلمون باید عزادار باشه و لازم نیست حتماً در عزای امام حسین تنمون سیاهپوش باشه.انسان از ظاهر به باطن میرسه گلهای من،همونطور که وقتی به خودمون میرسیم و سر و وضعمون رو مرتب میکنیم و لباسهای شاد و زیبا میپوشیم و ...روحیمون شاد میشه و شادی و نشاط از ظاهرمون به عمق قلبمون میرسه، همونطور هم تا ظاهرمون مناسب مجلس عزای اهل بیت علیهم السلام نشه قلبهامون هم آماده عزاداری و درک مصیبت آل الله نمیشه و چشمه چشمهامون نمیجوشه.

به همین خاطر همونطور که هر سال قبل از رسیدن سال نو میفتیم تو کار کفش و لباس مناسب عید براتون خریدن،قبل از فرارسیدن ماه محرم هم فکر لباس و پیشونی بند و...میکنیم

و در همین راستا چون لباسهای پارسالتون مناسب امسالتون نبودن،مدتی قبل پارچه مشکی گرفتیم و دادیم لباسهاتون رو آماده کنن،که به علت مشکلاتی که برای خانمی که قرار بود لباسهاتون رو بدوزه پیش اومد کار دوخت لباسها به تعویق افتاد.دیشب برای پروی لباسهاتون رفتیم که چند تا ایراد جزئی داشت و ان شااله فردا لباسهای عزاداریتون رو تحویل میگیریم.

امیدوارم که تو تمام زندگیتون تنها غم و غصه ای که به دلتون راه پیدا میکنه،غم مصیبت اهل بیت علیهم السلام باشه،و تنها برای مصیبت آل الله اشکهاتون جاری بشه و تنها در مصیبت اون بزرگواران سیاهپوش بشید.

دوستای گلم امیدوارم عزاداریهاتون قبول باشه،از خدا میخوام که همه حاجتمندان به قداست خون حسین علیه السلام و یاران پاکش حاجت روا بشن.ما رو هم وقتی که بر مصیبت و مظلومیت اهل بیت علیهم السلام اشک میریزید یاد کنید.

اومده بودم تو این پست یه چیزای دیگه بنویسم که کامنت یکی از دوستای گلم رو دیدم ونتونستم درباره پیغام پر از محبت این حاج خانم مهربون چیزی ننویسم.دوست جونم برامون نوشته بود:

سلام راضیه جان.
ممنونم بخاطر کامنت سرشار از مهر و محبتتماچقلبعزیز مهربون نه تنها یادم نرفت بلکه ویژه هم برات دعا کردمخجالت یه بار تو طواف بودم که یکی از طواف کنندگان دو تا دخترش رو رو ی دوشش گذاشته بود که یکیشون خیلی به رضوان خاتون شبیه بود همون موقع با دیدن اون دختر اسم شما و دسته گلهاتونو بردم نزدیک مستجار بودم و برای برآورده شدن حاجاتتون از صمیم قلب دعا کردم قلبقلباگه لایق باشم و خدا قبول کنه برای تمام ملتمسین دعا از خدا خواستم که خودشون هر چه زودتر به این سفر پر فیض معنوی دعوت بشن انشا ءالله.ماچعصر روز عرفه هم وقتی دعای عرفه خوانده میشد یاد معجزاتی که از امام رضا ع دیده بودین افتادم و اسمتونو بردم و برای تک تکتون عاقبت به خیری و سلامتی و برآورده شدن حاجات قلبی تونو از خدا خواستمگلانشاءالله مقبول حق تعالی باشد

 نمیدونید چه حالی داشتم وقتی این سطرها رو میخوندم،تمام وجودم شده بود اشک و از چشمهام جاری شده بود.فقط تونستم در جواب اینهمه خوبی ومهربانی بنویسم:

وای حدیثه جونبغلقلببه خدای حسین(ع)همینطوری دارم اشک میریزم.دلم میخواست بچه ها خواب نبودن تا زار میزدم.
چقدر تو خوب و با محبتیقلبالهی که من قربون صفای دلت بشمماچچقدر خوبه که آدم تو این دنیای مجازی دوستای حقیقی به این گلی داشته باشهقلب
دلم میخواد با تمام سلولهای وجودم فریا بزنم:خدایاااااااااااااااااااا شکرتقلب

و اما یه تشکر ویژه هم دارم از دوستای خوبی که درباره پست قبل کامنت گذاشتن برامون،چه اونایی که باهامون همدلی کردن و دلداریمون دادن و دعامون کردن،و چه اونایی که به طور خصوصی مسخره مون کردن و سرزنشمون کردن(البته ما تا حالا اونا رو تو جمع دوستامون ندیده بودیم).

یه توضیح هم درباره پست قبل بدم که:

اصلاً از اول قرار نبود این پست اینجا به طور عمومی گذاشته بشه.قرار بود یه پست خصوصی باشه برای فرشته های کوچولوی من،برای روزی که باید بعضی چیزها رو درباره بعضی آدمهای دور و برشون بدونن(برای روزی که شاید من نباشم و نتونم کمکشون کنم...)اما از اونجا که بعضی مزاحمتها و مردم آزاریهای بعضی اطرافیان خیلی کش و قوس پیدا کرده بود،و روزها و لحظه هایی که میتونستن برای ما شیرین باشن رو با زهر آزار و اذیتهاشون یکی یکی تلخ میکردن تصمیم گرفتم برای مدتی اون پست رو به صورت علنی بزارم تا شخص خاصی که مد نظرم بود اونو بخونه و بفهمه وقتی بهش میگم که اگر بخوای شادی بچه هام و روزهای کودکیشون رو خراب کنی امونت نمیدم و آبروت رو میبرم شوخی نمیکنم.

از همینجا هم بهش میگم:من نه اسمی از تو بردم و نه رسمی،اما به خداوندی خدا از حق بچه هام نمیگذرم و از این به بعد هر کس بخواد ذره ای غصه به دل بچه های من بنشونه و بهشون جفا کنه و در حقشون نامردی(چه مستقیم اینکار رو بکنه و چه اثر کارهاش به طور غیر مستقیم باعث این قضیه بشه)کاری میکنم که از کرده ش پشیمون بشه و دیگه جرأت اینکارها رو پیدا نکنه.

قسم خوردم از این به بعد شرح ماوقع رو کامل بدم و اسم و مشخصات کامل هم میزارم.با تو هستم مزاحم همیشگی،تو که اینهمه نسبت به اسم و رسم نداشته ت و نسبت به خراب شدن موقعیت کذاییت حساسی،کاری نکن که مجبورم کنی به عهدی که در دل خودم با جگرگوشه هام بستم وفا کنم(میدونی که برام مهم نیست دیگران درباره من چی بگن،برای من مهم فقط و فقط شادی امروز و موفقیت و خوشبختی فردای جگرگوشه هامه)

پس نجنگ تا نجنگم

چون این پست طولانی شد از اتفاقات متعددی که باید ثبتشون میکردم فقط به یکی بسنده میکنم واونم رفتن ما به خونه عسل جون و تقدیم هدیه تولدش با تأخیر بود.

آماده برای رفتن به تولد عسل(که پنجشنبه بود و ...)

 

الهی من فدای اون غم تو چشات بشم عزیزکم که داشتی با وجود اونهمه غم خودت منو دلداری میدادی و میگفتی: غصه نخور مامان جونم قلبت درد میگیره ها و من چقدر با خودم کلنجار رفتم تا تونستم این عکسو ازت بگیرم(عکس زیر)

این عکس هم مال امشبه(در واقع دیشب)آماده برای رفتن خونه عسل جون

در کنار عسل جون که واقعا مثل عسل شیرینه، ومامان مهربون و بابای خونگرمش به همه ما خوش گذشت،و هر چند که این دو تا وروجک کلی به هم ریختن و ریخت و پاش کردن و رضوان خاتون هم به دلایل نامعلوم گاهی بداخلاقی میکرد و ما کلی از یاسمن بانو و آقای همسر خجالت کشیدیم،اما امیدوارم که خیلی وحشتزده نشده باشن و این دید و بازدیدها ان شاالله ادامه داشته باشه.

عسل بانو و رضوان خاتون

(الهی همیشه بخندی عزیز خاله)

 

 

عسل بانو و محمدمهدی

باز هم از یاسمن جان و همسر محترمشون بابت مهمون نوازی و صمیمیتشون تشکر میکنم و بابت ریخت و پاش و اذیت و شیطنت رضوان خاتون و محمدمهدی عذر خواهی میکنم.ان شاالله دفعه بعدی شما تشریف بیارید منزل ما و ما بتونیم جبران کنیم.

پینوشت:

یادمه نوجوون که بودم یه بار یه روضه ای رفته بودیم که خانم واعظ میگفت: ماه محرم که میرسه یه دستمال پارچه ای سفید ساده(از همون جنسی که دور از جون جمع واسه کفن میزارن) واسه خودتون درست کنیدو اشکهایی که برای امام حسین میرزید رو با اون پاک کنید،وقتی ایام محرم و صفر گذشت اونو قایم کنید تا سال بعد و ....و سغارش کنید که هر وقت بعد از ١٢٠ سال سفر آخرتتون شروع شد،اون دستمال رو به همراهتون دفن کنن،ان شاالله به حرمت اشکهایی که بر مصائب اهل بیت ریختید از فشار و عذاب قبر در امان باشید و اهل بیت علیهم السلام در اون لحظات سخت به فریادتون برسن.

نمیدونم اینکار از نظر شرعی چه حکمی داره،شاید هم بعضیها ایراد بگیرن که مگه خدا و اهل بیت علیهم السلام به شاهد آوردن نیازی دارن و مگه خودشون خبر ندارن کی براشون اشک ریخته...اما به نظرم کار پسندیده ای اومد و من هم از اون دستمال تهیه کردم.تصمیم دارم اگر خدا بخواد امثال پارچه بگیرم و بین عزارداران امام حسین تقسیم کنم.اگر کسی به صاحبنظران شریعت و مراجع بزرگوار دسترسی داره و میتونه،یک دنیا ممنون میشم اگر حکمش رو برام بپرسه(میخوام بدونم که خدای نکرده جزو مصادیق خرافه پراکنی و بدعت نباشه)

سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩ توسط مامان جون