عید ولایت+اخبار داخلی - فرشته های مهربون

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

از امر خدا ولایت احیا گردید

ملعون بود آنکه می نماید تردید

فرمود نبی بر همه مولاست علی

تا کـور شود هر آنکه نتـواند دید

صلوات

لاینر کوچک گل صورتی

غدیر،چشمه ایست که ریشه همه درختان و گل بوته ‏هاى باغستان‌هاى توحید براى تغذیه و رشد به آن نیازمند است

 لاینر کوچک گل صورتی

عید همگی مبارک

لاینر کوچک گل صورتی

و اما اخبار داخلی فرشته خونه ما:

خاله و شوهر خاله عزیز بنده که چند روزی رو اهواز منزل مامانی اینا اقامت داشتن،گاهی ما میرفتیم خونه مامانی و گاهی اونا میومدن خونه ما و خلاصه سعی کردیم روز و شبهایی که مهمونای عزیزمون پیشمون هستن بیشتر دور هم جمع باشیم.

خاله گلم این سری هم کلی ما رو شرمنده کردن و کلی هدیه و سوغات برای ما و فرشته ها آوردن.یه سری که زنگ زده بودم به خاله جونم و پرسید چرا گوشیت در دسترس نیست و من ماجرای انهدام گوشیمو بهش گفتم،خاله اینا هم نه گذاشتن و نه برداشتن یه گوشی نوکیا که الان مدلش یادم نیست برام آوردنخجالتدست گلتون درد نکنه مهربانهای دوست داشتنی،بابا من موندم محبتهای گذشته شما رو چطور جبران کنم اونوقت...

واسه تولد محمدمهدی هم مامانی و بابایی زحمت کشیده بودن و یه گوشی و سیمکارت هم برای من گرفته بودنقلبحالا ما هرچی گفتیم فعلا گوشی داشتن ما بیفایده ست،بی فایده بود و فقط شرمندگی اینهمه محبت و مهربونی برای من موند.

خاله و شوهر خاله گلم زحمت کشیده بودن برای رضوان خاتون و محمدمهدی لباس آورده بودن،به اضافه یه جفت گوشواره برای رضوان خاتون و هدایای نقدی  که هر سری شوهر خاله بزرگوارم ما رو شرمنده میکنن و هدایای نقدی به فرشته های من میدنخجالت

گوشواره رضوان خاتون

خاله و شوهر خاله مهربونم امروز صبح به خرمشهر برگشتن و اگر خدا بخواد هفته آینده عازم هستن به طرف خونشون و باز فقط یه دریا خاطره و یه دنیا دلتنگی واسه ما میمونهناراحتبه هر حال گریزی از این جدایی ها نیست،و ما تنها میتونیم برای شادی و سلامتی و موفقیتی کسانی که دوستشون داریم دعا کنیم.

خاه جان زهرای خودم هم هدایای زیر رو برای محمدمهدی و رضوان خاتون فرستاده بودن دست مامانی اینا که هفته قبل رفته بودن خرمشهر:

این گوی هدیه رضوان خاتونه(که جای دست محمدمهدی روش مشهوده)

دختری به محض دیدنش یه جیغ کوچولو کشید و گفت:وای خدا جونم آرزوم برآورده شدبغل

میمون بانمک و بامزه زیر هم که غلت میزنه و ریسه میره از خنده،هدیه محمدمهدیه که وروجک خونه ما اول کلی ذوقشو میکنه و بعد هم تنبیهش میکنه و میگه:اَه اَه داد دَ دَ(داد نزن)قلب

این اسب موزیکال زیبا و خوشگل رو هم که در عکس زیر میبینید،خواهر گلم(خاله جان)برای محمدمهدی فرستاده،که پسری داره از رو صداش تمرین شیهه کشیدن میکنه اینروزاقهقهه

از همه یه دنیا ممنونیم و میگیم که به خدا همین که شما گاهی یادی از ما بکنید برای ما کافیهقلببرای همتون آرزوی سلامتی و طول عمر و عزت و شادکامی میکنیم.

لاینر کوچک گل صورتی

و اما اهم اخبار اینکه:

محمدمهدی که چند روز پیش تعدا قدمهاش رو به ٨-٩ قدم رسونده بود،حالا دیگه رسماً راه میره و اینقدر هم قشنگ و سریع و بامزه اینکار رو میکنه که من روزی هزار بار میچلونمش و گازش میگیرمبغلوای نمیدونین چه حالی میشم وقتی دستای کوچولوش رو باز میکنه و از توی اتاق با اشتیاق به طرف من راه که نمیره،بهتره بگم میدوه،و هی به سمت چپ و راست متمایل میشه و مثل یه خلبان ماهر با دستهاش خودش رو در جهت مخالف میکشه تا تعادلش رو حفظ کنه و آخر سر هم خودش رو محکم پرت میکنه تو بغل منقلبماچ

خدایا بزرگی و لطف و کرمت رو هزار هزار بار شکرقلبمعبود مهربان من،نعمت مادر شدن رو از هیچ زنی نگیر و حسرت چشیدن حلاوت این روزها رو از هیچ مردی دریغ نکن.

اینم یک عدد پسر اکتیو که نیمه شب یادش افتاده که آشپزخونه رو باید بهم بریزه

تو رو خدا ببین چی به روز فر گازآوردی پسرم

اینجا هم منو با سلاح سرد تهدید کردی(عکس زیر)

از پریروز هم به معنای واقعی کلمه جن شدینیشخنددیگه اصلاً حریفت نمیشمگریهخونه تبدیل به بازار شام شده و هیچ چیزی سر جاش نیستکلافه و من از صبح فقط دنبال تو میدوم تا شبقهرروز که برنامه ت اینه،شبا هم که شکر خدا نیم ساعت یه بار بیدار میشی و من تا نماز صبح رسماً بیدار میمونم و بین ساعت ٧ تا ١٠ صبح که یکم خوابت بهتره میخوابم(این کل خواب من در شبانه روز از چند ماه پیش به اینطرفه)دل شکسته

بعضی وقتها که در اثر دنبال تو و خواهرت دویدن نفسم بند میاد و ولو میشم کف اتاق میگم:خدایا شکرت که زورم بهشون نمیرسهقلباین یعنی اینکه بچه های من سالم و سرحالنفرشته

اینروزا هم که مدام در حال تست کردن اولینهای زندگیتی:اولین قرمه سبزی،اولین لازانیا ،اولین نون و پنیر،اولین دسرهای شیرین،اولین غذاهای نمکدار(آخه من تا یکسالگی به غذای شماها نمک و شکر اصلا نمیزدم،ناراحت نشین عزیزای من،همش به خاطر سلامتی خودتون بود)

کلاً غذاهات از بیمزگی در اومده و تو کلی از این تغییرات خوشمزه راضی و خوشحالیمژه

لاینر کوچک گل صورتی

دختر گلم که همچنان به کلاسهای تکواندو نقاشیش میره.

تصمیم داشتم از هفته آینده آموزشهای جدیش رو توی خونه شروع کنم.اونقدر به نوشتن حروف و اعداد علاقه نشون داد که بر خلاف میلم چند سری کتابو وسیله کمک آموزشی مناسب سنش از محام و بین الملل و جعفری براش گرفتم.

دوست ندارم بچه هام قبل از سن مدرسه خوندن و نوشتن یاد بگیرن چون فکر میکنم اینجوری کلاس اول سر کلاس زده میشن و مدرسه براشون هیچ جذابیتی نخواهد داشتخمیازهاما این دختر اینقدر به زبانهای مستقیم و غیر مستقیم(رونویس از روزنامه ها و مجلات و کارتهای ویزیت)میگه به من یاد بده بِنوِشتَم(بنویسم) که...

سری کامل tiny talks رو هم باباجون خیلی وقت پیش براش گرفته بودن و من هی امروز و فردا میکردم،ولی حالا که دیگه مطمئن شدم زبان انگلیسی جزو یکی از علایق اصلیشه 5 سری فلش کارت هم براش گرفتم و تصمیم به شروع جدی آموزش زبان انگلیسی به دخترم گرفتمچشمک

اما ته دلم فکر میکردم اگه زبان رو از همون اول توی آموزشگاه یاد بگیره حیلی بهتره و خیلی دنبال یه اموزشگاه خوب گشتم و پرس و جو کردم  و تعریف یه اموزشگاه رو از همه شنیدم.یه روز تو اموزشگاه نقاشی یکی از مادرا ادرسش رو بهم داد و همون روز بعد از کلاس رفتیم و دختری رو ثبت نام کردیمهوراو حالا منتظریم تا بعد از تکمیل ظرفیت کلاسها خبرمون کننعینک

درباره آموزشگاه نقاشی دختری هم باید بگم که:

با وجود اینکه خانم و آقای مربیشون خیلی آدمهای محترم و خوش برخورد ومهربونی هستن،ولی به نظرم روش آموزششون صحیح و علمی نیست.مثلاً اینکه دفتر بچه ها رو میگیرن و مدل نقاشیشون رو میکشن و رنگ یا سایه میزنن و بعد یکی یکی بچه ها رو صدا میزنن و دفترشون رومیدن تا اونا هم همون طرح رو بکشنمتفکر

نمیدونم حالا شاید چند ماه اول به اینصورت باشهمتفکرو تازه رضوان خاتون هم خدا رو شکر اینقدر با استعدا هست که همینجوری هم کلی پیشرفت کنه،ولی من فکر میکنم تو این سن حتما باید هر آموزشی که به بچه داده میشه دقیق و اصولی و حساب شده باشه نه همینطوری...و به نظر من مربیان و اساتیدی که تو هر رشته ای به بچه های در این رده سنی اموزش میدن باید حتما به روانشناسی کودک و خردسال هم آشنا باشنچشمک

یه اموزشگاه نقاشی بود که تعریفش رو از خیلیها شنیده بودم اما از اون ادرسی که به من داده بودن رفته بود،حالا یه سرنخهایی پیدا کردم ازش و تا قبل از تمدید کلاس نقاشی دختری ان شاالله میرم به اون ادرسهایی که احتمالاً اونجا باشن و اگر همونچیزی باشه که شنیدم،به امید خدا از این به بعد اونجا میفرستیمشچشمک

خیلی پرحرفی کردمخجالتوقتی اینجا مینویسم احساس میکنم دارم با یکی حرف میزنم و یه همصحبت خوب پیدا کردمقلبو یکمی از این حس تنهایی و افسردگی در میام.

دوست جونای گلم

همتون رو دوست دارمماچبودنتون باعث آرامش و دلگرمی منهبغلخدا رو شکر میکنم که در این دنیایی که حقیقتش داره رو به زشتی میرهاسترسدوستیهای مجازی به این زیبایی وجود دارههورا

پیشاپیش عید سعید غدیر رو به همتون تبریک میگم و براتون دریا دریا آرامش و دنیا دنیا شادی از درگاه خداوند یکتا و رئوف مسئلت میکنم.

و در آخر:

  

صاحب این دل شیدا مهدی ست

مقصد قافله ها تا مهدی ست

به خـدا عید غـدیر هـر سال

موقع بیعت ما با مهدی ست

دست مردانه به دستش بدهیم

سر به فرمان مطاعش بنهیم

عجل الله تعالی فرجک یا مولای

یا صاحب ازمان ادرکنا

 

 

 

لاینر کوچک گل صورتی

فرا رسیدن عید سعید غدیر رو اول به محضر بقیت الله الاعظم عجل،حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و بعد به همه آزادگان جهان تبریک میگم و آرزو میکنم که:

ای کاش که این عید ظهورش برسد

و

الهی ای خدای مرتضی علی علیه السلام،ذره ای از گرد غبار قدمهای علی علیه السلام بر سر جهانیان بپاش،تا ریشه نامردی در جهان بخشکد دعا

چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩ توسط مامان جون