هفته ای که گذشت+عکسهای آتلیه ای 4 سالگی+مهمونای وبلاگی - فرشته های مهربون

روز کودک وقتی جهانی میشه که همه بچه های جهان خوشحال و بی غم باشن

جمعه که روز جهانی کودک بود بابایی و مامانی مهربون ما رو دعوت کردن رستوران فجر،چون رضوان خاتون مجموعه فجر رو خیلی دوست داره،برنامه ریزیشون اینطور بود که ناهار رو تو رستوران بخوریم و بعد هم رضوان به قایقسواری و نون دادن به مرغابیهاش برسه و بعد برن سرزمین رویایی بازی کنن.وقتی رسیدیم بهشون گفتم که سرزمین رویایی فقط بعد از ظهرها بازه.البته به نظر من خوب بود که عیدها و مناسبتها و روزهای تعطیل صبح یا ظهرها هم بازش میکردن.

اونروز هوا گرم بود و قایقرانی هم بسته بود و بعد از خوردن ناهار برگشتیم خونه ما.قهوه تلخ نخوردیم،دیدیمنیشخندو استراحت کردیم.نماز مغرب رو خوندیم و شاممون رو زود خوردیم و بابایی زحمت کشیدن و بردنمون سرزمین رویایی.رضوان خاتون و دایی علی به همراهی باباها رفتن سمت بازیها و من هم که طبق معمول وقتایی که محمدمهدی آروم یا خواب بود در حال عکس گرفتن بودم و وقتی هم که بیدار شد در حال غذا دادن بهش.

رضوان خاتون:آدم میتونه راحت و راحت تو این بخوابه(عکس زیر)

 

چند ساعتی اونجا بودیم و بعد هم ما رو رسوندن خونه و رفتن خونه خودشون.

زنده باشید مامان و بابای مهربونمتشکرمخدا میدونه اگه شما نبودید ما اینجا از غصه و تنهایی دق میکردیم

لاینر پروانه ای

روز شنبه هم مصادف شده بود با میلاد کریمه اهل بیت،حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها،که تحت عنوان روز ملی دختران جوان نامگذاری شده،اما ما همون یه کلمه دخترشو گرفتیم و برامون فرقی نمیکنه که این دختر تو دل مامانش باشه یا نوزاد یا خردسال...

دختر گل و رمانتیک من از وقتی که خیلی کوچولو بود عاشق این بود که بهش گل هدیه بدن.برای همین عصر روز شنبه رفتم تا براش یه دسته گل بگیرم که بین راه مامانی و بابایی رو دیدم که داشتن میرفتن خونه ما تا هدیه رضوان خاتون رو (که یک مجموعه کتاب و سی دی آموزش وضو و نماز + لباس بود )بهش بدن.

میبینی عزیزم همه چقدر به تو بها میدیم و چقدر برات ارزش قائلیم فرشته کوچولوی نازنین

خلاصه این دو روز هم گذشت و شما هم هدیه هاتون رو گرفتید و خوشحالیاتون رو هم کردید من اما فکر میکنم...

لاینر پروانه ای

یکشنبه دو تا از مامانای وبلاگستان با پسر کوچولوهای نازشون مهمون ما بودن.لیلی جون و یونای با نمکش و مریم جون و آرین شیرین زبونش زحمت کشیده بودن و تشریف آوردن خونه ما و هدیه تولد رضوان خاتون رو به اضافه هدایایی برای محمدمهدی و ما اورده بودن.

به همون اندازه که از دیدن دوبارشون خوشحال شدم از محبت و لطفی که به ما داشتن و به خاطر ما تو زحمت افتاده بودن شرمنده شدم.

ازتون خیلی خیلی ممنونم دوستای گلم هر چند که ما رو قابل ندونستید و برای شام نموندین و هر چند که  آخرش بازی بچه ها به دعوای مختصری کشید و من خجالتزده شدم اما با وجود شما و پسرهای بانمکتون اونشب حسابی بهمون خوش گذشت.ازتون یه دنیا ممنونم و امیدوارم که فاصله این دید و بازدیدها کم و کمتر و دامنه دوستای گلمون بیشتر و بیشتر بشهقلب

هدیه لیلی عزیز و یونا جون به رضوان خاتونخجالت:

 

رضوان خانم عشق نقاشی و رنگ بازی ما هم تا چشمش به گواش و دفتر نقاش آورد رفت تو آشپزخونه و از بودن من کنار مهمونا(و نبودنم کنار خودشنیشخند)استفاده کرد و تمام رنگها رو با هم قاطی کرد و به ما ثابت کرد که بالاتر از سیاهی رنگی نیست:

لیلی جون همش نگران بود و میگفت من همش عذاب وجدان دارم که چرا این هدیه رو آوردم،حالا آشپزخونت کثیف شد و ...اصلاً عذاب وجدان نداشته باش لیلی جونقلبچون ما برنامه هفتگی رنگ انگشتی و گواش و خمیر بازی و گل بازی و اینجور کثیف کاریها رو برای رضوان خاتون داریم و این هفته فقط روزش جا به جا شد.

تازه بعد از رفتن شما هم در عرض نیم ساعت وضعیت سفید به آشپزخونه حاکم شد.

حالا یه چیزی بگم که عذاب وجدانتو بیشتر کنمشیطان:آشپزخونه رو دیدی اما خبر از حمام نداشتی که وقتی رفته بود دست و و روشو بشوره تا سقف حمام رو سیاه کرده بود

هدیه لیلی جون به محمدمهدیخجالت

هدیه لیلی جون برای ما:

 

مریم جون،مامان آرین هم کلی ما رو شرمنده کردن و اسه هر کدوم از بچه ها یه کتاب موزیکال خیلی قشنگ و جالب اورده بودن و دیشب  هم که قهوه تلخ به دستمون نرسید تا آخر شب باهاشون مشغول بودیم.

هدیه مریم جون و آرین به رضوان خجالت:

هدیه مرم جون و آرین به محمدمهدیخجالت:

یونا و آرین در حال یازی در اتاق رضوان(خانم خانما خودشون تو آشپزخونه مشغول سیاه بازیخنده بودن):

آرین شیرین زبون در حال خوندن شب کارون(عکس زیر):

دختری بعد از رفتنشون کلی گریه کرد توبغلم.میگفت:اگه من اذیتشون نمیکردم نمیرفتنconnie_wimperingbaby.gifخب من چیکار کنم؟من چون میدونستم میخوان برن عصبانی شده بودم.دلم شکستیده بود(الهی من فدای اون دلت بشم مادر،اونا هم حتما شما رو مبخشن)

لاینر پروانه ای

و اما یه خبر مهم برای عروسک مامان و اونم اینه که دیشب عکسهای آتلیه ت آماده شدهورا و شما با دیدنشون کلی ذوق کردیبغل.شب هم رفتیم خونه مامانی اینا هم عکساتو بهشون نشون دادی و هم دو تا از gift ها بهشون دادیمژه.

چون حجم عکسا بالا بود تو یه صفحه جدا گذاشتمشون،برای دیدنشون روی عکس زیر کلیک کن

الهی من به فدات عزیزکمبغل،الهی درد و بلات تو سر من بخورهقلب،الهی چشم بد همیشه ازت دور باشهفرشته،الهی که عاقبت به خیر بشیماچ،الهی که عروس خوشبختیها بشیقلب....الهی که هرچی خوبی تو دنیا هست نصیبت بشه خوب منماچ

 

سه‌شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٩ توسط مامان جون